بنیاد ایران‌شناسی

شعبه قزوین

بنیاد ایران شناسی شعبه قزوین

(خانه تاریخی محصص مستشاری)

خانه تاریخی محصص مستشاری واقع در محله تاریخی آخوند از سال 1377 به مرکز فعالیت های علمی بنیاد ایران شناسی شعبه قزوین اختصاص یافته است.

محله آخوند با نام قبلی «بن درخت»، یکی از محلات تاریخی شهر قزوین است که شکل‌گیری آن به دوره صفویه و شروع گسترش قزوین به‌عنوان یک شهر، و پایتخت صفویان قبل از اصفهان برمی‌گردد.

با استقرار عالم بزرگ دوره صفویه ملاخلیلا (1001-1081) در این منطقه و راه اندازی مدرسه و احداث تأسیساتی مانند قنات توسط او، محله آخوند و ناحیه غربی قزوین رونق می یابد و خاندان‌های علمی و معتبر قزوین و تجّار و بازرگانان و حتی مقاماتی که مسئولیت دولتی داشته‌اند، در این محله مستقر می‌شوند و شرایط تازه‌ای را برای غرب شهر قزوین رقم می‌زنند.

آرامگاه ملاخلیلا

مقبره دانشمند، فقیه و مفسر مشهور دوره صفویه، ملاخلیل بن غازی قزوینی و سه فرزند وی: سلمان، احمد و ابوذر در جوار مدرسه وی قرار دارد. بنای باقی‌مانده از مدرسه پرشكوه ملاخلیلا روزگاری محل حضور دانشمندان نامی همچون واعظ قزوینی، شیخ حر آملی، ملا محسن فیضی کاشانی، آقا رفیع قزوینی و سایرین بوده.

خانه محصص مستشاری

در مجاورت مدرسه و آرامگاه ملاخلیلا، خانه تاریخی محصص مستشاری قرار دارد که به گواه کتیبه سردرآن به سال 1220 ه.ق و دوره فتحعلیشاه قاجار بازمیگردد.

این عمارت تاریخی شامل حیاط بیرونی ، اندرونی، حوض خانه و دیوان خانه بوده كه در حال حاضر، تنها قسمت‌هایی از آن باقی مانده است . جلوخان، هشتی و دالان، حیاط و چنداطاق و زیرزمین در طبقه اول و یك تالار مستطیل شكل در طبقه فوقانی بخش های باقی مانده از این بنای تاریخی است.

جلوخان با بدنه آجری، دارای سه طاق نمای دو طبقه و قرینه با تزیینات آجركاری در طرح های هندسی، گیاهی و صلیبی همراه با مقرنس‌كاری و گچ‌بری و هشتی نیز دارای تزیینات كاربندی و سقف گنبدی شكل كم خیز است و طاق نماهایی در دور تا دور هشتی به صورت طاقچه كار گذاشته شده است.

در دالان نیز یك اطاق ارسی ‌دار با نمایی به سمت حیاط قرار دارد. در تالارطبقه فوقانی ارسی با نمایی رو به جلوخان و حیاط بیرونی قرار دارد. این تالار دارای یك ایوان ستون دار و جلوخان بنا است .

خانه تاریخی محصص مستشاری، با شماره ثبت ۲۰۰۶ به‌عنوان یکی ازآثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

خاندان محصص

نیای این خاندان عهده دار وصول مالیات بوده و از این رو به محصص معروف شده اند. جد بزرگ آنها میرزا مطیعا بوده و پسرش میرزا ابوتراب از رجال قزوین بوده است.از دیگر افراد برجسته این خاندان میرزا ابوالقاسم مستشار، نیز از منصوبین دیوانی قزوین بوده، و همچنین مشیرالرعایا که مدتها سمت کدخدایی محله آخوند قزوین را داشته است.

شادروان ابوالحسن محصص مستشاری از خوشنویسان به نام ایران، از بازماندگان این خاندان بودند که در سال 1389 در سن 79 سالگی دار فانی را وداع گفتند.

قزوین در پژوهش‌های جدید

دکتر سید محمد دبیر سیاقی، استاد، پژوهشگر، شاعر و ادیب کشور، در کتاب سیر تاریخی بنای شهر قزوین و بناهای آن، درباره قزوین آورده است:

«آبادیهای بسیار که از دیرباز در این دشتِ زرخیز احداث شده است و موقع جغرافیایی آن و وجودِ باغهای بسیار و تاکستانهای فراوان و زراعتِ محصولات مختلف، از زمانهای قدیم انگیزه هجوم ساکنان مناطق کوهستانی شمالِ دشت و ارتفاعات گیلان، یعنی منطقه دیلمنستان بوده است... از مجموعِ نوشته‌های مورخان و جغرافیانویسان و گزارشهای جهانگردان و مسافران و اسناد و مدارک معتبر بر می‌آید که اِحداث حصار و پناهگاه و استقرار مرزبانان و نگهبانان در شمالِ دشتِ قزوین، به قصد جلوگیری از تاخت و تازِ ساکنان کوهستانی شمال دشت و مطیع ساختنشان، در دوران حکومت ساسانیان صورت گرفته است و ایجاد دژی را که هسته اولیه بنای شهر قزوین شده است به شاپور، پادشاه ساسانی نسبت داده اند. محل و موقع حصار شاپور یعنی هسته اولیه شهر قزوین و نیز شهرکها که در کنارِ آن حصار ایجاد گردیده و بارو که بر گردِ همه آنها کشیده شده است و گسترش تدریجی آبادی در داخل باروی بزرگ را باید از جستجو در نوشته‌های جغرافیا نویسان و مورخان و سفرنامه جهانگردان و... به دست آورد.»

لسترنج در سال 1854میلادی در انگلستان متولد و در سال 1934 در سن هشتاد سالگی در کمبریج وفات یافت؛ قسمت اعظم زندگی خود را در خارج ازکشور خود گذراند. درسال 1914 قسمتهایی از کتاب نزهه القلوب حمدا... مستوفی را تصحیح و با ترجمه انگلیسی آن رامنتشر نمود. این امر او را در ردیف مستشرقان نامی قرار داد و به تجسسات و تألیفاتی درجغرافیای تاریخی بلاد اسلامی تشویق کرد. لسترنج به استناد نوشته‌های ابن حوقل و یعقوبی و مقدسی و دیگر نویسندگان تاریخ، نوشته است:

«ابن حوقل در قرن چهارم گوید قزوین شهریست دارای بارو و داخل قزوین شهرچه‌ای است که آنهم دارای بارو می‌باشد وشهرچه‌ای که داخل قزوین است دو مسجد دارد... زمین آن حاصلخیز است ومساحت شهر به مقدار یک میل مربع است، اهالی آن دلیر وجنگجویند وخلفا ء عباسی از این شهر سپاهیان خود را برای تنبیه اهالی دیلم و طالقان روانه می‌ساختند... قزوین دارای دو رودخانه بود که یکی از وادی کبیر (رودخانه بزرگ) و دیگری را وادی سیرم می‌گفتند ودر طول آن بقایای آتشکده‌هایی وجود داشته است... »

مقدسی از انگور و تاکستانهای قزوین تمجید کرده است. اسم یکی از دو شهر قزوین موسی بود و دیگری را شهر مبارک و همچنین مبارکه می‌نامیدند. شهر اول به جهت اینکه به امر موسی هادی خلیفه عباسی برادر بزرگ هارون الرشید در زمان خلافت پدرش مهدی ساخته شده بود به این نام موسوم شد. مبارک ترک، که یکی از غلامان آزاد شده مامون یا معتصم بوده، در مبارک آباد قلعه مبارکیه را ساخت و بدین جهت آنجا را شهر مبارک نامیدند.

«در قرون وسطی قزوین همچنان آباد مانده بود ولی مغولان در آغاز قرن هفتم آنجا را خراب کردند و پس از صد سال حمدا... مستوفی که خود اهل قزوین است شرح مفصلی درباره آن شهر نگاشته که پاره‌ای آنرا از قول اهالی آنجا نقل نموده گویند آنرا شاپوربن اردشیر بابکان ساخته و شاد شاپور نام نهاده وهمانا آن شهری بود که در میان رودخانه‌های خر رود و ابهر رود می‌ساخته اند»

همو درباره منطقه دستوا یا دستبا در جنوب قزوین و قلاع اسماعلیه در شمال قزوین نوشته است:

«دستوا یا دستبا در زمان خلفاء اموی مرکز ضرابخانه بوده و این نام بر ولایتی اطلاق می‌شود که مهمترین قریه آن یزد آباد است. در زمان خلفاء اموی، دستوا یک قسمت از توابع ری ویک قسمت از توابع همدان محسوب می‌شد و چنان که ما اطلاع داریم، راه مستقیمی که از ری به ایالت آذربایجان می‌رفت از این شهر می‌گذشت اکنون در نقشه‌ها اسمی از دستوا نیست ولی محل آن قاعدتاً باید در جنوب قزوین بوده باشد. دستوا در زمان خلفاء عباسی از توابع قزوین به شمار می‌آمد. در شمال باختری قزوین بر قلل کوههای میان این ولایت و رودبار که در ساحل رود شاهرود در طبرستان واقع است قلاع اسماعیلیه (حشیشیه با حشاشین) قرار داشت که به قول حمدا.... مستوفی قلعه در مرکز آنها الموت (مستحکم ترین آنها قلعه میمون دژ) بوده است.»

این شرق شناس، در ادامه قلعه مرتفغ سرجهان را که در دهستان تارم از سرزمین قزوین واقع گردیده بود چنین توصیف می‌کند:

«در قلعه مرتفع سر جهان بر فراز قله کوهی در نیمه راه صایین قلعه و سلطانیه واقع و تا سلطانیه پنج فرسخ فاصله داشت و از فراز کوه بر جلگه بزرگی که از سمت مشرق تا ابهر و قزوین امتداد داشت مشرف بود. یاقوت گفته سر جهان جزء ولایت تارم و یکی از مستحکم ترین دژهایی است که او دیده ولی در زمان حمدا... مستوفی آن دژ خراب بوده و آلات جنگی و ساخلو آن به صایین قلعه انتقال یافته بود. مستوفی گوید: سر جهان قلعه‌ای بود که محاذی طارمین است بر پنج فرسخ سلطانیه به جانب شرقی است و کما بیش پنجاه پاره دیه از توابع آن بوده و تمامت درفترت مغول خراب شده است.»

دكتر ورجاوند، پژوهشگر سرزمین قزوین، در باره یکی از دروازه‌های قزوین، هرزویل یا خرزویل که در اسناد تاریخی بدان اشاره شده، آورده است:

«این دروازه در واقع نوعی بست به شمارمی رفته كه افراد مورد تعقیب به آن پناه می‌جسته اند. به احتمال بسیار باید گفت كه این خود دروازه نبوده است كه به آن پناه می‌برده اند، بلكه با عبور از دروازه و وارد شدن به منطقه دیگر بوده كه فرد خود را در پناه دولتهای محلی قرار می‌داده است.»

سید محمدعلی گلریز، نویسنده کتاب پر محتوای مینودر یا باب الجنه قزوین، در توصیف اهمیت تاریخی قزوین، آورده است:

«شهر ما اگر چه در مقایسه با مناطقی چون خراسان یا فارس کوچک است ولی از حیث اهمیت تاریخی و علمی چیزی از دیگران کم ندارد و شاید اگر گفته شود که از هیچ شهری به اندازه قزوین رجال و دانشمند بر نخاسته است، سخنی به اغراق نباشد. این امر و نیز قدمت قزوین و در معرض حوادث مهم و گوناگون تاریخ بودن همواره باعث شده که تاریخ و جغرافیا و رجال آن موضوعی مهم برای محققین و پژوهشگران باشد به طوری که از قدیم الایام در این زمینه‌ها، آثاری نفیس تدوین شده است.»

برگرفته از کتاب «جاده ابریشم در گذرگاه سرزمین قزوین» تألیف رُسانا حشمتی‌پور انتشارات جهاد دانشگاهی، 1396.

سرزمین قزوین در سفرنامه‌های اروپاییان و عثمانیها

بررسی نوشته‌های جهانگردان وسفرنامه نویسان خارجی در توصیف موقعیت جغرافیایی و اجتماعی ایران تاریخی، اطلاعات ارزشمندی درباره گذشته شهر قزوین به دست می‌دهد:

مارکوپولو در قرن هفتم هجری/سیزدهم میلادی به ایران سفر کرد. این جهانگرد ایتالیایی، ایران را مرکب از هشت ایالت معرفی کرده است و نخستین آن را که مرز ایران از آن آغاز می‌شود قزوین عنوان نموده است؛هر چند این تقسیم بندی با موقعیت مرزهای سیاسی ایران در زمان ایلخانان انطباق دقیقی ندارد: «اینک باید آگاه شوید که ایران سرزمین بسیار بزرگی است و از هشت ایالت تشکیل شده و من نام آنها را برایتان خواهم گفت. نخستین سرزمین که مرز ایران از آن آغاز می‌شود قزوین است. دومی کمی به سوی جنوب پیشروی می‌کند و نامش کردستان است...»

روی گونزالس کلاویخو جهانگرد اسپانیایی، فرستاده مخصوص هانری سوم پادشاه اسپانیا، در زمان حکومت تیمور گورکانی، ایران را دیده (1403– 1406 م/ 805 – 809 ه) و شرح مسافرت خویش را در سفرنامه‌ای به تحریردرآورده. وی بیش از یک قرن پس از آن که مارکوپولو نحوه راه یافتن به آسیای مرکزی را در کتاب معروف خویش بیان داشت، به سوی سمرقند براه افتاد. كلاویخو به راه خود تا سمرقند ادامه داده و در آنجا با تیمور دیدار کرده است و در بازگشت ضمن توصیف شهرهای میان راه، در قزوین از مهمان نوازی مردم این شهر و به طور کلی ایرانیان نوشته و نیز ازاوضاع نابسامان و رو به ویرانی قزوین در تعجب بوده و شمار خانه‌های آن را در گذشته بیش از بسیاری شهرهای ایران زمین عنوان نموده. این جهانگرد، به رونق بازار ابریشم در سلطانیه که در طول تاریخ همواره از همبستگی فرهنگی و اقتصادی فراوانی با قزوین برخوردار بوده نیز اشاره کرده است:

«... سرانجام روز سه شنبه سوم فوریه به شهری رسیدیم كه قزوین نام داشت در اینجا بیشتر خانه‌ها رو به ویرانی گذاشته است. در گذشته شمار خانه‌های شهر از شهرهایی كه در آن حدود دیدیم به جز سمرقند و تبریز بیشتر بود، در اینجا دیدیم كه برف سنگینی باریده و گذرگاه بطور كلی گرفته است و همه مردم سرگرم باز كردن راهها بودند... در قزوین سه شنبه شب یعنی همان شب ورودمان خوابیدیم و آنجا ماندیم تا جمعه بعد. زیرا که در اثر برف راه بسته بود. مردم آن شهر از ما به خوبی پذیرایی کردند و آنچه نیاز ما بود به فراوانی به ما دادند. به راستی که این عادت و رسم در همه جای این سرزمین برین جاری است که به سفیرانی که نزد تیمور می‌روند و یا از نزد او باز می‌گردند و همچنین به شاهزادگان و امراء و بستگان و خویشان او به هنگام مسافرت همه جا باید منزل دهند. سفیران می‌توانند سه شبانه روز در هر جا بمانند و هر که از خویشان و بستگان نزدیک اعلیحضرت باشد می‌تواند تا نه روز از خوراک و خانه بهره گیرد و هزینه آن به عهده انجمن مرکزی شهر است که در آن فرود آمده اند... برف چنان سنگین بود که در برخی نقاط چون به ده یا شهری می‌رسیدیم نمی توانستیم دریابیم که این آبادی است. در این حال همچنان راه پیمودیم تا به شهر سلطانیه رسیدیم...»

«... هر ساله گروه عظیمی از بازرگانان هند کوچک [به سلطانیه] می‌آیند و همه گونه ادویه می‌آورند. بهترین انواع ادویه‌ای که در بازارهای سوریه برای فروش عرضه می‌شود، به این شهر می‌آورند.... هرگونه ابریشم از گیلان كه در كنار ساحل جنوبی دریای خزر واقع است و در آن كالاها و محصولات بسیاری ساخته و تهیه می‌شود، به این شهر، حمل می‌گردد. ابریشم گیلان از سلطانیه به دمشق و دیگر قسمتهای سوریه و ترکیه و كفه (در كریمه) صادر می‌شود. از این گذشته همه گونه ابریشم محصول شماخی (واقع در شیروان) که پارچه‌های ابریشمی در آن بسیار تهیه می‌شود به سلطانیه صادر می‌گردد و بازرگانان ایرانی و نیز بازرگانان ژن و ونیز هم به آنجا می‌آیند... از كشورهای پیرامون شیراز كه نزدیك مرز هند كوچك واقع شده است پارچه‌های گوناگون ابریشمی و پنبه‌ای و تافته و كرپ و از یسن و سرپی و از استان خراسان پنبه بافته و خام و قماش رنگارنگ بسیار به سلطانیه می‌آوردند. از این پارچه‌ها مردم اینجا استفاده می‌كنند و از آنها جامه می‌دوزند

این جهانگرد اروپایی در شرح راهِ سلطانیه به سگزآباد در سرزمین قزوین، آورده است: «روز یكشنبه بیست و نهم ژوئن به راه افتادیم و شهر سلطانیه را كه سه روز تمام در آن مقام كرده بودیم ترك گفتیم... اینك از اصطبلهای حكومتی اسبهای بسیار راهوار به ما داده بودند، آن شب را در دهی كه صایین قلعه نام دارد خوابیدیم. فردا ظهر در راه به دهی رسیدیم كه ابهر نام داشت. همان شب به دهی رسیدیم به نام سگزی آباد و در آنجا خوابیدیم. آبادی بزرگی است كه درمیان بسیاری بیشه‌های پر آب قرار گرفته بود.»

آنتونی جنکینسون در بیستم نوامبر 1562 میلادی (970 ه. ق) از جانب الیزابت اول با هدایایی از سوی ملکه از راه روسیه به قزوین و دیدار شاه طهماسب آمد. این سفیر انگیسی در سفرنامه اش، در خصوص اهمیت برقراری روابط بازرگانی و امکان استفاده از پر اهمیت ترین گذرگاه تجاری که کالاهایی چون ابریشم و ادویه مهمترین آن بوده، آورده است:

«[شاه طهماسب در قزوین] از من پرسید که از کدام مملکت فرنگ می‌آیم و چه کاری دارم. در پاسخ گفتم که از شهر معروف لندن از کشور عالی انگلستان می‌آیم... تا با ایران عهدنامه ببندم و برای بازرگانان و مردم کشور خود اجازه ورود بگیرم و با متصرفات پادشاه ایران روابط تجاری برقرار کنم... در ایامی که در قزوین به سر می‌بردم، گروهی از بازرگانان هندی نزد من آمدند و با هم درباره تجارت ادویه صحبت کردیم... بعد از آنکه شترانم را از پیش فرستادم، از قزوین که سرتاسر زمستان را در آنجا گذرانده بودم بیرون آمدم. ده روز پس از آن به اردبیل رسیدم...»

دالساندری که در زمان پادشاھی شاه طهماسب صفوی به ایران سفر كرد، چهاردھم اوت ١۵٧١ میلادی (979ه. ق) در قزوین حضور شاه باریافت. سفرنامه این جهانگرد، نسبت به سیاحان پیشین، از مطالبی دقیق تر و رساتر برخوردار بود زیرا به مسائل اجتماعی نیز توجه داشت. وی اخلاق و عادات و دارایی مردم ایران و شهرهای مهم آن را اینگونه توصیف نموده است:

«ایرانیان در سواركاری مهارت زیاد دارند، و غالباً جامه‌های خوب می‌پوشند. بیشتر خانواده‌ها شتر دارند، و پیرایه‌هایی که بر شتران خود می‌آویزند دیدنی و لذّت آفرین است... کشور ایران دارای پنجاه و دو شهر است که مهم‌ترین آنها تبریز پایتخت همه مملکت است ، قزوین، خراسان، نخجوان، شماخی و دیگر شهرها را نام نمی برم. اما باید بگویم که هیچ شهری در ایران نیست که حصار داشته باشد و همه گشاده‌اند...»

کاترینو، دیگر جهانگرد ونیزی در سفرنامه اش، به ملاقات سوداگران انگلیسی با دالساندری در قزوین آورده است:

«دالساندری پس از ورود به تبریز دانست که تختگاه در قزوین است و تا آنجا دوازده روز راه بود. در تاریخ چهاردهم اوت آن سال، 1571 میلادی (978 ه. ق) چون به قزوین رسید بر حسب اتفاق با تنی چند از سوداگران انگلیسی ملاقات کرد که پیش از آن با ایشان آشنایی داشت...»

برادران شرلی سفر خود را از انگلستان آغاز کردند و با عبور از خاک عثمانی و تحمل مشکلات فراوان از راه حلب به ایران رسیدند. آنها در  ١٩  ژوئن سال  ١۵٩٨  (1006ه. ق) در شهر قزوین، پایتخت ایران، با شاه عباس اول دیدار کردند که به نوشته مورخان، این دیدار آغازگر نفوذ سیاسی دولت انگلیس با تکیه بر روابط رسمی با دولت ایران بوده است. در بخشی از سفرنامه برادران شرلی به شهرت، شکوه و تاریخی بودن شهر قزوین اشاره شده است:

«... بنابراین بعد از یک شبانه روز استراحت در آنجا سفر خود را به سمت قزوین که شهریست مشهور و خیلی قدیمی امتداد دادیم... در عرض راه قزوین بنایی دیدیم که به منتهی درجه اسباب حیرت گردید و آن را پادشاه حالیه بنا کرده است... باید دانست که در وسط شهر قزوین جایی هست که بازار می‌نامند و به طرز بازارهای لندن ساخته شده، اگر چه به آن قشنگی نیست... در اینجا هر قسم تجار دکان دارند. آنشب همه دکاندارها اسبابهای خود را به طرز قشنگی ترتیب داده بودند... در وسط این بازار سکو مانندی ساخته اند که شش ستون دارد و به قدر چندین ذرع ارض[عرض] و طول و بر روی آن اسباب تزئینات و سایر امتعه می‌فروشند. قالیهای قشنگ انداخته و هر طرف را با طلا و نقره و ابریشم مزین ساخته اند...»

پیتر دلاواله ، جهانگرد ایتالیایی در ژانویه1617 میلادی (1026ه. ق) در دوره شاه عباس اول از ایران دیدن نموده؛ وی قزوین را شهری بی قواره وصف كرده و نوشته است رونق قزوین از آن چه در جهان شهرت یافته، بسیار كمتر است.

«اکنون درباره شهر مطالبی به اطلاعتان برسانم: قزوین شهر بزرگی است که مرکز قسمت بزرگی از ایالت آذربایجان محسوب می‌شود. این شهر قبل از اینکه شاه عباس از آن متنفر شود پایتخت بود و بطوریکه می‌گویند تنفر شاه عباس از آن به علت پیش گویی یک نفر منجم است که گفته بود او در این شهر خواهد مرد یا گرفتار مصائب زیادی خواهد شد. شهر، دارای حصار نیست و سکنه آن مانند اهالی هر شهری که بر سر راه واقع شده باشد، غالبا از بازرگانان و سوداگران هستند.... مغازه‌ها همه پر از خوراک و پوشاک و امتعه مختلف هستند... چیزی که در قزوین جلب توجه مرا کرد درب شاهی بود که در یک میدان بزرگ واقع شده است. این درب نقاشی نشده و فاقد تزیینات طلایی است، ولی عظمتی بسزا دارد و در پس آن نخست دالان مرتفعی قرار گرفته که دربان ها در آن جای دارند. و بعد حیات بزرگ و زیبایی واقع شده که پر از درخت چنار است و کسانی که صبح ها در انتظار خروج شاه ایستاده اند از سایه آنها استفاده می‌کنند ... دومین چیزی كه در قزوین جلب توجه مرا كرد میدان بزرگ است كه دور از قصر شاهی و حوالی بازار واقع شده است و گرچه به زیبایی میدان اصفهان نیست. ولی طولش به همان اندازه و عرضش تقریباً یك سوم طولش است. علت بزرگی میدان وجود میدان چوگان درآن است و دروازه‌های این بازی یكی در بالا و یكی در پایین میدان استوار است.»

سیاح ایتالیایی افزوده است:

«همانند سایر شهرهای بزرگ ایران این شهر نیز حصاری ندارد، شهری است پر جمعیت و تجاری و پر داد و ستد، چنانکه از شهری بزرگ و واقع در سر راه ایالات مختلف انتظار می‌رود... همه نوع کالایی در آنها (بازارهای قزوین) به فروش می‌رسد و کلیه لوازم ضروری و مایحتاج زندگی و انواع پارچه و سایر کالاها به میزان زیادی در آن وجود دارد.»

همو نوشته است:

«در اصفهان که پایتخت عراق عجم است و در قزوین شهر عمده‌ای که به نظر ما، سرزمین مادهاست و در بعضی از شهرهای مهم دیگر، هیچ خانی وجود ندارد، چون این شهرها، از جمله شهرهای سلطنتی به شمار می‌روند و شاه در آنها قصرهایی پر از غلامان و کنیزان و حرمسرا و تمام ملزومات دارد.»

به اعتقاد محققان، در گذرگاههای جاده ابریشم همزمان با تبادل کالا و تاثیرات فرهنگی، تبلیغات دینی نیز در جریان بوده است. چنانکه دلاواله به حضور کشیشی در قزوین اشاره کرده که از هندوستان آمده و قصد عزیمت به رم را دارد و نوشته است:

«صبح بیست و پنجم ژوئیه، شاه، قزوین را به قصد سلطانیه ترک کرد... من نتوانستم زودتر از غروب[به همراه شاه] حرکت کنم چون تمام روز مشغول نوشتن و لاک و مهر کردن نامه‌هایی بودم که بایستی توسط یک کشیش اگوستن به نام ژان به ایتالیا می‌فرستادم. این کشیش که از هندوستان آمده و عازم رم بود، درست ساعت شش بعد از ظهر برای خداحافظی و دریافت نامه‌ها به خانه من آمد... پس از طی هشت فرسنگ در طول شب، ظهر روز شنبه به سلطانیه رسیدیم و شاه را با تمام دستجات قشون در خیمه و خرگاهش یافتیم...»

دن گارسیا د سیلوا فیگوئروا ، سفیر فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا در دربار شاه عباس بزرگ بود. وی در سال 1614 میلادی (1023 ه. ق) در سن پنجاه و هفت سالگی به عنوان سفیر اسپانیا به دربار شاه عباس اعزام شد. در 1618 میلادی، اجازه باریابی به حضور شاه عباس را در باغ دولتخانه در شهر قزوین یافت. سفر او به هند و ایران ده سال به درازا کشید که دقیقا دو سال آن را در ایران گذرانید و از شهرهای قزوین، قم، کاشان، اصفهان، شیراز و... دیدار کرد. این سفیر اسپانیایی در باب اهمیت قزوین، آورده است:

"شهر قزوین تا بدان حد قابل اهمیت و بزرگ است که بعد از آنکه عثمانیها قسمتی از ایالت آذربایجان را به امپراتوری خود منضم ساختند و شهر آباد تبریز را غارت کردند شاهان ایران این شهر را پایتخت و محل زندگی خویش قرار دادند... "

«در کوههای واقع بین اصفهان و قزوین آبهای فراوان و گوارا از قله‌ها جریان می‌یابند و به قعر دره که جاده را در طول نیم فرسنگ در بر می‌گیرد سرازیر می‌شوند. این آبها در مسیر اصفهان به قزوین در دست راست قرار می‌گیرند... نطنز در مسیر قزوین به اصفهان در میان این دره قرار گرفته است...»

فدت آفاس یویچ کاتف ، بازرگان روس در دوره صفویه، طی سفرش به ایران مشاهدات خود را در سال های 1623 و 1624 میلادی (1033و1032ه. ق) به رشته تحریر درآورده است. در بخشی از این سفرنامه کم حجم، قزوین اینگونه توصیف شده است:

"از ابهر تا قزوین دو روز در راه بودیم. قزوین قصبه معروف و بزرگ و بدون قلعه است... قصر پادشاهی با دروازه‌های بزرگ و میدان وسیع و مسطح با خندقی پر آب در دورتا دور آن، و شبکه‌های چوبی محیط به قزوین است. در این میدان نمایشهای گوناگونی به چشم دیدیم: کشتی گیران با یکدیگر زورآزمایی می‌کردند، خیمه شب بازان نمایشها می‌دادند، مارگیران با دستها مارهای زنده را می‌آوردند و رها می‌کردند، فالگیران و طالع بینان شعبده‌ها می‌باختند. در قزوین انواع خوراکیها و سبزیها به بازار بود و در میدان آن کودکان سواد آموزی می‌کردند. تعداد بازار و کاروانسرا و باغ بسیار و اقسام کالاها به قزوین است. از دزدی و سرقت در قزوین چیزی ندیدم و باز بدانجا حیوانات وحشی خاص سلطان از قبیل فیل و ببر وجود داشت. از قزوین به دیار عثمانی و نیز بغداد و بصره راهی است

ژان باتیست تاورنیه ، سیاحان معروف فرانسوی، از سالهای 1632 تا 1668 میلادی (1042 – 1079 ه. ق) در شش سفر خود به مشرق زمین نه دفعه ایران را دیده است، وی در توصیف قزوین آورده است:

"... و آن[ قزوین] قریه بزرگی است كه خانه‌های آن كوتاه و پست و بد بنا شده است به استثنای هفت الی هشت خانه كه جزءِ باغ سلطنتی هستند و یك صورت ظاهری دارند، دیوار و بارو ندارد و بیشتر از نصف شهر باغات است. سه كاروانسرا دارد كه اطراف آنها بازار واقع شده است و یكی از كاروانسراها خیلی بزرگ و راحت است و سكنه شهر تمام مسلمان هستند وعیسوی خیلی كم دارد.

"در ایران میان قزوین و سلطانیه پسته نیز به عمل می‌آید... و آن را تا هند می‌برند همان طور که پسته حلب را به اروپا حمل می‌کنند. "

این سیاح و بازرگان فرانسوی، راههای متصل به قزوین را اینگونه شرح داده است:

"از اردبیل تا قزوین همه جا خوب است. در هر سه یا چهار لیو فاصله رودخانه‌ای دیده می‌شود که از جبال سمت شمال جاری است و اراضی را آبیاری و مشروب می‌سازد. کاروان معمولا پنج روزه از اردبیل تا آریون و از آنجا تا طارم دو روزه و از طارم تا قزوین هم دو روزه می‌رود... از خلخال که می‌گذرد سه ساعت باید در جلگه راه پیمود تا به کوه بلندی [رسید] بالای آن کوه قریه‌ای واقع است که می‌توان در آنجا منزل کرد. از آن کوه که پایین می‌آیند اراضی صاف می‌شود و سه لیو تا قزوین مسافت نمی ماند.... از قزوین می‌روند در قریه کوچکی منزل می‌نمایند که سه کاروانسرا دارد... روز بعد هم از صحرای خوب پرزراعتی عبور کرده بعد از ده ساعت راه به دوقه می‌رسند که قریه بزرگی است در پای کوهی واقع شده است و از وسط آن نهر خوبی عبور می‌کند. در این قریه دوقه است که دو راه تبریز به اصفهان یکی می‌شود، یکی راه اردبیل به قزوین... و دیگر راه معمولی نزدیکتر از قم و کاشان. اشخاصیکه می‌خواهند از راه معمولی زنجان و سلطانیه به اصفهان بروند راه اردبیل و قزوین را بدست چپ قرار می‌دهند... "

آدام اولئاریوس دانشمند و سیاح آلمانی، عضو هیأت بازرگانی فردریك سوم فرمانروای هولشتاین از اتحادیه آلمان در جنوب شبه جزیره دانمارك بود. در سال 1638میلادی (1048 ه. ق)، زمانی که فرمانروای هولشتاین، شهر فریدرش شتاد را بنا كرده بود، تصمیم گرفت به منظور آباد سازی آن شهر، در آنجا كارخانه ابریشم بافی دایر كند، از این رو برای تهیه ابریشم از ایران، سفیرانی به دربار میخائیل فدورویج دوك بزرگ دولت روسیه فرستاد، تا از او اجازه عبور ابریشم ایران از خاك روسیه را بگیرند. آدام الئاریوس از جمله سفیرانی بود که در پی این تصمیم در سال 1654میلادی (1064ه. ق) به ایران سفر کرده است. وی در شرح اقامت نه روزه اش در قزوین آورده است:

«روز یازدهم این ماه به قزوین رسیدیم و نه روز برای تعویض شتر، اسب و الاغ در آنجا ماندیم. روز بیستم ژانویه قزوین را ترک کردیم و از راه قبلی به سوی سلطانیه و اردبیل یعنی دست چپ از طرف شمال باختری روان شدیم و از آنجا به سوی شمال رفتیم و وارد راه گیلان شدیم.»

«... در شهر قزوین چند کاروانسرا و گرمابه[وجود دارد]، همینطور در سرزمین گیلان و آستارا و بسیاری جاهای دیگر عوایدی به اینجا سرازیر می‌شود.»

این سیاح آلمانی افزوده است:

"قزوین دارای دو میدان به نام ات میدان و زنگه میدان بود. در این دو میدان و بازارهای دیدنی شهر که در کوچه‌های سرپوشیده واقع بود، تجارت و معاملات بسیاری انجام می‌گرفت و انسان می‌توانست در مقابل پرداخت پول کم اجناس و کالای مختلفی بخرد، در آنجا بود که من چند عدد سنگ فیروزه که از نیشابور و به مقدار کم از فیروزکوه می‌آورند، با پرداخت یک عباسی برابر با هشت گروشن و یا حداکثر نیم تالر خریداری کردم... غیر از این[شاهزاده حسین]، پنجاه مسجد دیگر در قزوین وجود دارد. کاروانسراهای بسیار نیز در اینجا یافت می‌شود که از نظر معماری جالب است و بیشتر مورد استفاده بازرگانان بیگانه قرار می‌گیرد. ضمنا تعداد زیادی گرمابه[نیز] در شهر وجود دارد...

ژان شاردن (1713 - 1623م/1124-1032ه. ق) سیاح مشهور فرانسوی در زمان پادشاهی شاه عباس دوم صفوی و پسر و جانشینش، شاه سلیمان سه بار به ایران سفر کرد وبیش از دوازده سال در ایران به سر برد. وی علاوه بر زبانهای فرانسوی و انگلیسی به زبانهای ترکی و فارسی نیز تسلط داشت. این سیاح فرانسوی در توصیف قزوین آورده است:

«... من تحقیقات خود را درباره قزوین که به سال هزار و ششصد وهفتادو چهار میلادی (1674م/ 1084ه. ق) طی چهار ماه اقامت خود در آن در التزام دربار ایران، به رشته تحریر درآوردم درج می‌کنم... قزوین شهر بزرگی است که در یک دشت وسیع سبز و خرم به فاصله سه فرسنگی کوه الوند، واقع شده است. این کوه یکی از جبال مرتفع و مشهور کشور ایران است و شاخه‌ای از سلسله کوههای توروس (البرز) به شمار می‌رود که از نواحی شمالی پارت می‌گذرد و آن را (عراق عجم) از هیرکانی (گیلان ومازندران) جدا می‌کنند. قزوین ازجانب شمال به طرف جنوب گسترده شده و سابقا سور و بارویی داشته است که اینک خرابه‌های آن مشهود است، و در این ایام هیچگونه حصار و دیواری ندارد دوازده هزار باب خانه و باغچه دارد. محیط شهر شش میل است وصد هزار نفوس دارد که چهل خانواده از آن عیسوی و صد خانواده از آن موسوی است... زیبا ترین نقاط قزوین عبارت است از: میدان شاه که میدان اسب دوانی (اسپرس) است ودرازای آن بالغ به هفتصد پا و پهنایش به دویست پنچاه می‌رسد [ومیدان شاه اصفهان شبیه آن ساخته شده است ] کاخ همایونی که هفت در دارد و دراصلی، عالی قاپو خوانده می‌شود که به معنای باب همایون است. لوحه‌ای با حروف طلایی در بالای این در نصب کرده اند که در آن چنین خوانده می‌شود: به عنایت کلمه لا اله الا الله که عقیده وایمان ماست، این باب همایون، همیشه مظفر ومفتوح باد... باغهای کاخ، شطرنجی شکل، زیبا ومصفا وخوب نگهداری می‌شود. شاه طهماسب این کاخ را طبق طرحی که یک معمار ترک داده بود، فوق العاده عظمت بخشید "

همو در بیان عظمت کاروانسراها و عمارات باشکوه قزوین آورده است:

«... کاروانسراها یعنی مهمانخانه‌های عمومی شهر نیز شایان توجه است و عمارات عالی و باشکوهی درآن میان دیده می‌شود. کاروانسراهای شاهی دارای دویست و پنجاه حجره، ویک حوض بزرگ آب، درختان عظیم وآسمان خراش درحیاط است و دو در دارد که با دو راسته از دکاکین که اجناس بسیار گرانبهایی در آن به فروش می‌رسد، واردین را به محوطه کاروانسرا هدایت می‌کند. اما باید متذکر شویم که عمارات عالیه و ابنیه شامخه ایکه شهر قزوین را زینت و جلا بخشیده، نه بازارها و کاروانسراهای آن است، و نه گرمابه‌ها و قهوه خانه‌ها و میخانه‌های آن، شکوه وعظمت این بلده، نتیجه وجود کاخها و قصرهای بیشمار بزرگان و رجال ایران است که از اسلاف به اخلاف می‌رسد، ودر مدت مدید اقامت در دربار شاهنشاهی صفوی در قزوین که گاهگاهی اتفاق می‌افتد، مورد استفاده قرار می‌گیرد»

شاردن در بخشی از سفرنامه اش در توصیف و تحقیق درباره دارالسلطنه قزوین، مسحور زیبایی های راه‌های اطراف قزوین شده و آورده است:

«در نهم در جاده‌ای که سرتاسر آن مسطح و مشحون از باغها و بساتین زیبا و مصفا بود، نه فرسنگ طی طریق کردیم و در حقیقت چنان بود که در خیابانهای خلد نشان باغ بزرگی سیر و سیاحت می‌نماییم. زیباتر از این مزارع سبز و خرم، و اراضی منبت و مینو نشان در هیچ نقطه جهان پیدا نمی شود. بعد از پیمودن سه فرسخ راه، از مقابل قصبه پارساک که به وسعت ابهر است عبور کردیم. به علاوه قزوین را در جانب یسار خود، به فاصله پنج فرسنگی، گذاشته و گذشتیم.»

پردولاماز ، کشیش فرانسوی در بخشی از گزارش سفرش در سال 1698میلادی (1108ه. ق) که در کتابی با عنوان نامه‌های شگفت انگیز از کشیشان فرانسوی در دوران صفویه و افشاریه، در دسترس است، قزوین را اینگونه توصیف نموده:

«این شهر، شهر عمده ایالت عراق است... من به دیدن کاخ آنها رفتم. از یک خیابان بزرگ که در دو سوی آن درختان بلوط سر برافراشته اند به این کاخ وارد می‌گردند. این خیابان به ساختمانهایی که از آجر ساخته شده اند و نیاز به تعمیر دارند، منتهی می‌گردد... شهر به نظرم بزرگ و تجاری و پر جمعیت آمد. خانه‌های آن از خشت خام ساخته شده است. کوچه‌ها مانند کوچه‌های دیگر ایران سنگ فرش نیستند ولی کوچه‌هایی که در آنها بازرگانان مسکن دارند برای راحتی مردم با طاق پوشانده شده اند... اطراف شهر را درخت پسته کاشته اند و این درختان بسیار تنومند گشته اند تعداد زیادی تاک نیز هست که بدون داشتن تکیه گاهی گسترده شده اند و انگوری می‌دهند که دارای شیرینی مطبوعی است... ما دو روز در قزوین استراحت کردیم... این شهر میعاد کاروان های اردبیل، تبریز و ایروان برای رفتن به اصفهان است و گزارش ها و شرح سفرهای مسافران، این جاده را شناسانده اند... »

اولیویه، از طرف هیات مدیره انقلاب کبیر فرانسه به دربار آغامحمدخان‏ قاجاراعزام شد تا با دولت ایران روابط سیاسی و تجارتی برقرار نماید، اما وی بدون حصول نتیجه به فرانسه برگشت. سفرنامه او حاوی‏ مطالب سودمندی درباره اوضاع سیاسی آن زمان ایران و شرح‏ مظالم آغامحمدخان قاجار است. " (بیات، 1370: ص336) سفراولیویه به ایران در سال ۱۷۹۶ میلادی (۱۲۱۱ه. ق)، همزمان با آخرین ماه‏های سلطنت آغامحمدخان صورت‏ گرفت. وی در خصوص اهمیت قزوین در انتقال ابریشم و دیگر کالاها به مناطق مختلف آورده است: "... فاصله تهران و قزوین تخمیناً بیست فرسخ است و راه هموار و سهلی است. از تاریخی که تهران نشیمن شاه شده، مراوده میان این دو شهر بسیار است. تهران مرکز امورات است. اما قزوین به علت کثرت جمعیت و متمولین و اغنیا، محل تجارت شایانی گردیده است. ابریشمی که به تمام داخله ایران و بغداد و هندوستان می‌رود، از گیلان و شیروان به قزوین آمده و از اینجا به خارج می‌رود. در این شهر است که حصه‌ای از برنج گیلان و مازندران حمل و نقل می‌شود. نسج اقمشه حریر و ریسمان و فرش در قزوین وجود دارد، با وجود اینها اکنون این شهر به آبادی و معموری که در زمان سلاطین صفویه بوده نیست. جمعیتی که الآن هست قریب به بیست و پنج هزار نفس است که در آن زمان صد هزار بیشتر بود... "

اوژن فلاندن سیاح اروپایی در دوره سلطنت محمد شاه قاجار در سالها 1841 – 1840 میلادی (1256– 1255 ه. ق) از ایران دیدن كرده وی در سفرنامه اش، در توصیف قزوین آورده است:

«پس از یك شبانه روز اقامت در قزوین به سمت تهران كه بیش از سه چهار روز راه تا قزوین نیست، رهسپار شدیم. شب اول در دهستان قشلاق كه بسیار بزرگ و حصار دارد، به سر بردیم؛ در راه به چند ایلیات برخوردیم كه قاراچار نامیده می‌شوند؛ این نام در نتیجه چادرهایشان است كه تماماً سیاهرنگ است. همین كه به رودی یا جایی رسند به فوری چادرهایشان را بر پا می‌سازند، رمه خود را در مزارع سبز آن به چرا وا می‌دارند. این دشت تماماً شنزار و مزروع و گوشه به گوشه آن آبادی و كوهستان است. فردا صبح از اراضی باتلاقی گذشته به ینگه امام، دهستانی بزرگ كه دور از جاده است رسیدیم. مهماندار راه را كج كرد و به گمان من این راه را پیش گرفت تا بتواند بهتر و بیشتر از مردم چیزی در آورد.

روز بعد تفریباً در زمینی به مثل پیش راه پیمودیم. همین كه شش فرسخی پیش راندیم، به امامزاده‌ای رسیدیم كه طرف راست جاده بود، گنبدش از وسط شاخه‌های چنار برون آمده بود؛ در نزدیكی رودی جاریست كه پیوسته سنگهای سفید قبور را شست وشو می‌دهد.»

اس. جی. دبلیو بنجامین در نیمه دوم قرن نوزدهم در زمان ناصرالدین شاه قاجار به عنوان اولین سفیر آمریكا، به ایران سفر كرد. مسیر حركت وی از دربار شاه، به باكو و از آنجا، انزلی، قزوین و تهران بود. در مدت دو سال و اندی در ایران اقامت داشت و خاطرات خود را در قالب سفرنامه، مكتوب نمود. بنجامین در توصیف قزوین، به اثر میلتون شاعر انگلیسی با عنوان بهشت گم شده، اشاره کرده و آورده است:

«... از ایستگاههای متعددی گذشته و در هر ایستگاه، اسبهای خود را عوض می‌كردیم تا بالاخره به گردنه معروف به خضران رسیدیم كه در حدود هفت هزار پا از دریا ارتفاع داشت و با گذشتن از این گردنه و طی مسافتی راه، وارد آقا بابا شدیم در اینجا مورد استقبال كلانتر قزوین واقع شدیم او ما را به یك اطاق پذیرایی كه در بالاخانه یكی از منازل اعیانی قرار داشت هدایت كرد، ... پس از كمی توقف با كالسكه به طرف قزوین كه در وسط دشت خرم و حاصلخیزی قرار داشت حركت كردیم، باغهای بزرگ و پر میوه شهر قزوین از اطراف جاده منظره زیبایی داشت... پس از ورود به قزوین با كمال تعجب هتل مدرن و خوبی را در آنجا یافتم و اطاق های راحتی با مبلمان اروپایی و آشپزخانه و غذای عالی داشت این هتل را دولت ساخته و اداره می‌كند و ظاهراً نمونه‌ای از هتل هایی است كه دولت خیال دارد برای تسهیلات مسافرت در ایران بسازد ولی تاكنون موفق به ادامه آن نشده است. نشستن در ایوان هتل و نگاه كردن به منظره شهر واقعا لذتبخش است.

نام قزوین برای كسانی كه آثار میلتون شاعر انگلیسی و مخصوصاً بهشت گمشده او را خوانده اند كاملا آشناست، میلتون در اشعار خود از قزوین یاد كرده است. ... قزوین شهر ثروتمندیست كه در حدود چهل هزار نفر جمعیت دارد. خیابانهای پر درخت دارد و آثار چند بنای بسیار قدیمی و تاریخی هنوز در آن پا بر جاست... از قزوین سوار كالسكه شده و از یك جاده خوب بطول 80 میل به طرف تهران حركت كردیم... "

کاروانسرای آق بابا در نقاشیهای تاریخی؛ برگرفته شده از مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی قزوین

مادام ژان دیولافوا باستان‌شناس فرانسوی (1916-1851م /1334-1267ه. ق) به همراه همسرش از سوی دولت فرانسه برای انجام کاوش‌های باستان‌شناسی، سه بار به ایران سفر کرد. لافوا در توصیف قزوین آورده است:

«از عظیم آباد به بعد دره به سرعت رو به پستی میگذارد... در عقب پرده‌های مه از دور گنبدهای آبی رنگ و مناره‌های بلند شهر بزرگی که در پایه جبال گیلان واقع شده سر برآورده اند. در جلوی این گنبدهای بلند، گنبدهای مسطحی هم دیده می‌شود که دارای کاشیهای براق مساجد نیستند و عده آنها زیاد است و به منظره شهر حالت قدمتی می‌دهد. باغها مانند کمربند بسیار عریضی شهر قزوین را احاطه کرده اند... شهر قزوین بسیار با وسعت است و در بدو ورود نمیتوان به اهمیت اوضاع آن پی برد – ارتفاع خانه‌ها تقریباً در همه جا یكسان است در نزدیكی شهر جمعیت زیادی دیده می‌شود كه بر اسب یا الاغ سوار و در رفت و آمد هستند. این ازدحام، جمعیت بزرگی از شهر را نشان می‌دهد. گاهی در میان کاروانهای الاغ و اسب و قاطر و شتر شکارچیانی هم دیده می‌شوند... بطوریکه می‌گویند شهر قزوین با سکنه اطراف خود قسمت عمده قشون ایران را فراهم می‌نماید. ایرانیان به دلاوری آنها اعتماد دارند... باری برای اینکه سفرای خارجه قبل از ورود به تهران محل استراحتی داشته باشند، شاه مهمانخانه‌ای در قزوین ساخته... [این مهمانخانه] دارای دو طبقه است و اطراف آن را ایوانی احاطه کرده که جابجا ستونهای آجری دارد...

بارتولد خاورشناس روس در كتاب جغرافیای تاریخی ایران كه آن را در حدود سال 1300 هجری نوشته، آورده است:

«شاهراهی كه از ری به آذربایجان می‌رفت، اولین شهر عمده كه بر این راه قرار گرفته قزوین بود... قزوین مدت مدیدی حتی در زمان عباسیان یكی از نقاط سرحدی امپراطوری اسلامی بود. بنای قزوین را به شاپور پسر اردشیر مؤسس سلسله ساسانی نسبت می‌دهند. راجع به تاریخ و نقشه شهر نسبتاً اطلاعات مفصل تری در دست است زیرا حمدا... مستوفی مورخ و جغرافیا نویس قرن هشتم هجری از همین شهر بیرون آمده است... در زمان شاه طهماسب قزوین چند زمانی پایتخت ایران بود. و از قراری كه سیاحان قرن یازدهم هجری اظهار می‌دارند قزوین از حیث شكوه و جلال از هیچ شهری به جز اصفهان كمتر نبود در این زمان هم كه شهر بواسطه موقعیت جغرافیایی خود بر شاهراه بین ساحل بحر خزر و رشت و طهران پایتخت ایران واقع شده است، نقطه تجارتی با رونق می‌باشد و قزوین اولین شهر بزرگی است كه مسافران این خط بر سر راه خود مشاهده كنند. از قراری که حدس می‌زنند عده نفوس شهر به چهل هزار نفر می‌رسد. از شمال همدان راهی از شهر سهرورد به زنجان می‌رفت. ولی این راه كه بیش از سایر راهها مستقیم بود گاهی از خطر كردها كه سهرورد را در دست داشتند ایمن نبود. در واقع خطر، از همدان به زنجان از راه قوسی و از طریق قزوین می‌رفتند. در زنجان راه جبال به شاهراهی كه از ری به آذربایجان می‌رفت متصل می‌شد. اولین شهر عمده‌ای كه بر سر این راه قرار گرفته بود، قزوین بود... راهی كه از قزوین به زنجان می‌رفت، از شهر ابهر عبور می‌كرد و ابهر در این زمان برقرار ولی خارج از شاهراه واقع شده است. در قرن دهم شهر ابهر مثل قزوین از دست كردها و دیلم ها صدمه یافت.

کتاب سه سال در دربار ایران اثر دکتر ژرار فووریه فرانسوی، حاوی خاطرات و مشاهدات وی از دربار ناصرالدین شاه و ایران، یکی از بهترین منابع درباره اوضاع ایران در دوران ناصری محسوب می‌شود که توسط این پزشک فرانسوی به رشته تحریر درآمده است. دکتر فووریه در سال 1889میلادی (1306ه. ق)، به همراه ناصرالدین شاه از فرنگ به ایران سفر کرد. وی در بخشی از سفرنامه اش در توصیف موقعیت ویژه قزوین در مسیر راههای بین المللی، آورده است:

«قزوین بر کنار دو شاهراهی قرار دارد که ایران را به اروپا مرتبط می‌سازد یکی راه خشکی یعنی همین راهی که ما طی کردیم دیگر راه دریا که از قزوین به رشت و انزلی می‌رسد. گذشته از این قزوین از طریق همدان و کرمانشاه و بغداد با ترکیه، آسیا ارتباط دارد و از راه طهران و قم و اصفهان و شیراز و بندر بوشهر به خلیج فارس مرتبط است، قسمتی از این راه همان است که ما تا طهران در پیش داریم ولی بین قزوین و قم راه مستقیم دیگری که راه قزوین به ساوه و قم باشد نیز هست... اگر چه قزوین رودخانه‌ای که در آن رفع احتیاج کند ندارد ولی به علت کوههایی که از هر طرف بخصوص از طرف جنوب آنرا احاطه کرده اند آب محتاج الیه خود را بدست می‌آورد و این کار بوسیله قنوات عدیده که آب را تا شهر می‌آورند صورت می‌گیرد و آب انبارهای بزرگی در آنجاست که در ایام کم آبی مردم از آنها استفاده می‌کنند...»

وی در ادامه، در توصیف مسیر قزوین به تهران آورده است:

«قزوین در 24 فرسنگی یعنی 140 کیلومتری طهران قرار دارد، این فاصله را با کالسکه می‌توان در چهارده ساعت طی کرد به شرط آنکه در پنج منزل اسبها را عوض کنند ولی ما منزل به منزل سفر می‌کردیم. همینکه از دروازه کاشیکاری شده طهران که در روی آن رستم را در حال بر زمین زدن دیو سفید، نقش کرده اند خارج شدیم در راه مستقیم خوبی که در میان دشتی غیر مزروع ترتیب داده اند افتادیم... کمی بعد یعنی قریب به ساعت یازده به قشلاق رسیدیم و چادر ما اگر چه از حرارت آفتاب که حتی در این ساعت هم شدید بود جلوگیری نمی کرد باز ما را از گرد و خاک پناه می‌داد. از قشلاق از همان راه و با همان وضع به ینگی امام رسیدیم، اما ظهر بود و حرارت کمال شدت را داشت... ینگی امام چیزی نیست جز یک مزار و یک کاروانسرا و یک آبادی، مزار آن گنبدی دارد مرکب از چند مربع مستطیل که در روی آن بنایی منظم قرار گرفته و به کاشیهای آبی قشنگ مزین شده. حیاطی پر درخت در جلوی آن است و دیواری بر گرد آن حیاط کشیده اند، این بنادر طرف راست جاده در جلو کاروانسرا ساخته شده و آبادی که به شکل قلعه ایست و اردوی ما را در پشت آن زده اند روبروی ما و در طرف دیگر، جاده قرار دارد...»

آلفونس گابریل (1975-1894م/1394-1311ه. ق) پزشک، جغرافی دان و جهانگرد اتریشی، به همراه همسرش در نیمه اول قرن نوزدهم، سه بار به ایران سفر كرد. دکتر گابریل براساس نوشته‌های مورخان و جغرافی دانان پیشین ضمن طی طریق در جاده‌های ایران، نتیجه بررسیهایش را در كتابی با عنوان تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران به زبان آلمانی چاپ نمود. این سیاح، در توصیف قزوین و راههای منتهی به آن آورده است:

«قزوین در زمان قدیم از حیث اهمیت بلافاصله بعد از تبریز و سمرقند قرار می‌گرفت ولی اكنون قسمت اعظم آن تبدیل به ویرانه شده بود. در اول فوریه در اینجا برف به اندازه‌ای زیاد بود كه مردم به زحمت می‌توانستند از خیابانها عبور كنند و شدیداً بیم آن می‌رفت كه سنگینی برف باعث فرو ریختن خانه‌ها شود.» (گابریل، 1348: ص 73)

«هایتون اول پادشاه ارمنستان صغیر در موقع مراجعت از خراسان عبور كرده و در امتداد ساحل دریای خزر راه پیمود و از ری و قزوین و تبریز دیدن كرده است.»

«چاپمن رقابت با تركها و ارمنی ها را غیر ممكن تشخیص داد زیرا تمام تجارت شرق در دست آنها بود. قزوین را هم برای منظور انگلیسیها نامناسب یافت زیرا مقدار زیادی اجناس از حلب به این شهر وارد می‌شد بطوریكه مشابه آن را فقط با قیمت نازلتر ممكن بود به معرض فروش در آورد... چاپمن بین گیلان و قزوین مسافرت كرد و احتمالاً از همان راهی كه امروز هم معمول است یعنی از منجیل در امتداد سفید رود و رشت عبور نموده بود... چاپمن می‌گوید: راه را چنان پر مخاطره و پر زحمت دیدم كه با قلم نمی توانم شرح بدهم و هیچكس از این راه عبور نمی كند مگر اشخاص فقیری كه مجبورند برای ادامه زندگی برنج خریداری نمایند.»

اكنون اینطور به نظر می‌رسد كه انگلیسها از اكتشافات خود در شمال ایران منصرف شده اند. مدت دو قرن تجربیات آنها ادامه پیدا كرده و به قیمت جان بسیاری تمام شده بود ولی از لحاظ جغرافیا فوایدی هم در بر داشت. ارجع به اولین اندازه گیری عمق دریای خزر و تشخیص عرض های جغرافیایی نقاط ایران تا قزوین بوسیله ساعت شمشی باید خود را مدیون جنكیمنسون [فرستاده انگلیس در اواخر قرن 16 میلادی]پیرامون او دانست

از منزلهای بین سلطانیه و گلپایگان، در گزین بین راه قزوین و همدان، و كومانسون كه تقریباً در 80 كیلومتری جنوب شرقی همدان واقع است، قابل ذكر می‌باشد.

«خط سیر تا قزوین از كاشان و قم عبور می‌كرد و نظر به وجود جاده‌های غیر مسكون بسیار و باغهای فراوان، قزوین به نظر خیلی بزرگ آمد.»

کاروانسرا و کجاوه؛ لرد کرزن

راههای قدیم قزوین در نوشته‌های تاریخی

ابن خرداد به در نیمه اول قرن سوم هجری (نهم میلادی)، در کتاب مسالک و ممالک خود، طول مسافت قزوین نسبت به اطراف را اینگونه شرح داده است:

«... از همدان تا قزوین، از سمت خرقان چهل فرسخ راه است... از ری تا قزوین در سمت چپ بیست و هفت فرسخ و از قزوین تا ابهر دوازده فرسخ و از ابهر تا زنجان پانزده فرسخ راه است... و قزوین مرز دیلم است.»

احمدبن ابی یعقوب در نیمه دوم قرن سوم هجری (نهم میلادی) در کتاب البلدان موقعیت ویژه انشعابی قزوین را به وضوح شرح داده و آورده است:

«و هر کس بخواهد از دِینور به قزوین و زنجان رود، از دینور رهسپار شهر ابهر شود و چندین راه وی را پیش آید، پس اگر آهنگ زنجان داشت، مسیر وی از ابهر به زنجان است و سپس رهسپار شهر قزوین شود و قزوین از جاده بزرگ منحرف است و در پای کوهی هم مرز دیلم واقع شده و آن را دو رودخانه است... و از این شهر راهها به طرف همدان و دِینور و شهر زور و اصفهان و ری از هم جدا می‌شود... و کسی که آهنگ ری دارد، از شهر دینور به قزوین رود و سپس از قزوین سه منزل روی جاده راه رهسپار گردد و ری بر جاده خراسان است... »

در مسالك و ممالك اصطخری (اوایل قرن چهارم هجری/نهم میلادی) در مورد راههای قزوین نوشته شده است:

«از همدان تا آذربایجان – از همدان تا بارسین ده فرسنگ، از بارسین تا اور هشت فرسنگ، و از اور تا قزوین دو روز راه. و میان همدان و قزوین هیچ شهر نیست. از قزوین تا اوهر دوازده فرسنگ، از اوهر تا زنگان پانزده فرسنگ... از ری تا قزوین بیست و هفت فرسنگ.»

یاقوت حموی (متوفی در 626 ه / 1228 م) در معجم البلدان نوشته:

شهر مشهوری است كه میان آنجا و ری هفده فرسخ است و تا ابهر دوازده فرسنگ در آن اقلیم چهارم است.

در صوره الارض ابن حوقل در مورد راه قزوین به ری چنین آمده است:

«از ری تا قزوین سی فرسخ است و قزوین را در میان اعمال جبال همانندی نیست. چه مردم این شهر توانگر و اهل دانش و تحقیق اند و در رشته‌های مختلف علم آگاهی دارند و پیش از حمله دیلمیان به صفات جوانمردی و سیادت و كرم و بلند همتی متصف بودند و بزرگانی و دانشمندانی از آنجا برخواسته و در عراق مشهور هستند.»

نواحی بنا بر آنچه كه عبدا... جیهانی مؤلف كتاب مسالك و ممالك ذكر كرده است:

قزوین برای سپاهیان كه در كوههای آن دیده بانی داشته اند مرز و رباط بود؛ آنگاه رستاق یا دهستان دشبتی همدان كه از حیث وسعت و افزودنی در آمد اهمیت به سزایی داشت ضمیمه آن شد... و رستاق دیگری كه دشتی ری نامیده می‌شد بدان افزوده گشت و شهرستان بزرگی شد و دشت ری را موسی بن بغا ضمیمه قزوین نمود.

«دیگر نواحی قزوین ابهر رود در ناحیه دیگر زهرا است كه ناحیه آباد دارای آب و میوه‌های فراوان است و قصبه او مسكن می‌باشد.»

زكریا بن محمد محمود قزوینی در كتاب آثار البلاد و اخبار العباد، قزوین، را چنین وصف كرده:

«قزوین شهر بزرگ و آبادی است در فضایی از زمین پهناور و بلند – و خاكی نیكو دارای باغهای بسیار و درختان فراوان و نواحی و اقطاری پاكیزه و روئیدنیهای خوش اسلوب است كه مانند آن در دیگر شهر ها نیست – دو شهر است درمیان یكدیگر – شهر كوچك كه شهرستان نامیده می‌شود دارای بارو و درهایی است كه شهر بزرگ آن را فرو گرفته – آن نیز بارو و دروازه‌هایی دارد كه موستانها و باغستانها از هر طرف به شهر بزرگ محیط است و مزارع هم به باغستانها احاطه دارد و آنجا را دو وادی است كه یكی را در دیزج و دیگری را ارتزك گویند و این است صورت آن.»

ناصر خسرو در شرح مکانهایی در مسیر قزوین و بازارهای پر رونق و باغهای فروان آن، آورده است:

«پنجم محرم سنه ثمان و ثلاثین و اربَعمِائه (سال 438 هجری)... به جانب قزوین روانه شدیم و به دیه قوهه رسیدم، قحط بود یك من نان جو، به دو درهم می‌دادند. از آنجا برفتم، نهم محرم به قزوین رسیدم، باغستان بسیار داشت بی دیوار و خار هیچ مانعی از دخول در باغات نبود و قزوین را شهری نیكو دیدم، بارویی حصین و كنگره بر آن نهاده و بازارهای خوب دارد. مگر آنكه آب در وی اندك بود و منحصر به كاریزها در زیر زمین...

دوازدهم محَرم سنه ثمان و ثلثین و اربَعمِائه از قزوین برفتم به راه بیل و تپان كه روستای قزوین است. و از آنجا به دهی كه خرزویل خوانند. من و برادرم و غلامكی هندو كه با ما بود وارد شدیم...»

در كتاب بستان السیاحه نوشته حاج زین العابدین شیروانی كه به سال 1247 ه. ق نگارش یافته در مورد راه تهران تا قزوین چنین آمده است:

«از طهران الی قزوین سه مرحله است، قریه كرج – قریه ساوجبلاغ، و غیر از آن دو قریه دیگر در اثناءِ راه و در كنار آن فراوان راهش هموار است.»

میرزا حسین فراهانی در سال 1302 هجری (1884میلادی) به قصد مکه سفر خود را از تهران آغاز کرده و در گذر از قزوین، راههای بین تهران و قزوین را اینگونه توصیف نموده است:

«... یكی آنكه[یک راه] از طهران به كن می‌رفت و كن به قریه كردان و از كردان به قریه قشلاق به حصارك و از قریه حصارك به قزوین... و یك جاده دیگر از طهران به قریه ولی كرد و از ولی كرد به گازر سنگ و از گازر سنگ به عبدا... آباد و از آنجا به قزوین می‌رفت... و یكی دیگر از طهران به میان جوب آمده و از میان جوب به ینگه امام و از ینگه امام به عبدا... آباد و از آنجا وارد قزوین می‌شد این سه راه معمولی بود و یك راه هم مخصوص چاپار كه از تهران به میان جوب آمده و از میان جوب به سنقر آباد (ده كیلومتری غرب كرج، 4 كیلومتری راه كرج – قزوین) و از آنجا به قزوین می‌رفت.»

و درباره راه از ینگه امام به بعد می‌نویسد:

«از ینگه امام به قشلاق می‌رود و چهار فرسخ است و از ینگه امام كه بیرون رفت یك فرسخی راه دوتا می‌شود یكی به طرف قشلاق می‌رود كه جاده جدید است و یكی به طرف گازر سنگ و امامزاده مسكین آباد می‌رود كه راه قدیم است.»

میرزا حسین فراهانی درباره اقامتگاههای بین راه تهران – قزوین نوشته است:

«از طهران الی قزوین بیست و چهار فرسخ است و در عرض راه پنج مهمانخانه ساخته اند كه همه جا اسب عوض می‌شود، و از هر میهمانخانه به میهمانخانه دیگر چهار فرسخ است، بین هر میهمانخانه سه قراولخانه درست كرده اند كه هر فرسخی یك قراولخانه است و عمارت این قراولخانه‌ها به قدر احتیاج یك خانوار مستحفظ است.»

پیشینه سرزمین و شهر قزوین

از آغاز هزاره اول پیش از میلاد تا زمان تشكیل دولت ماد، سراسر فلات ایران شاهد حوادث قابل ملاحظه‌ای بوده كه دولتها و نیروهای قدرتمندی چون: آشور، اورارتو، ایلام، قبایل مادی و سایر قدرتهای ساكن منطقه شمال غربی و غرب ایران نقش آفرینان آن بوده اند.

بنابر كتاب تاریخ ماد نوشته دیاكونوو، مادها اتحادیه‌ای از قبایل مختلف تحت رهبری فردی بنام هانا سیروكا بوجود آورده بودند كه مقر وی در دژ ساگ بیتو در دره ابهرچای یا كمی جنوبی تر در ناحیه كوهستانی واقع در جنوب غربی قزوین، واقع بود.

بر اثر حمله آشوریها در این ناحیه نبردی بین آنها و مادها در گرفت كه بنا به روایت لوح آشوری، منجر به كشته شدن 2300 نفر مادی و ویران گشتن 1200 نقطه مسكونی و از جمله دژ ساگ بیتو گردید.

ولی مادها دست از مقابله بر نداشتند و در باز گشت قوای آشور، در منطقه كوهستانی میان قزوین و همدان راه را بر آنها بستند.

چنانچه ملاحظه می‌گردد در یورش آشوریها منطقه قزوین نیز مورد تجاوز قرار گرفت و از سوی دیگر مادها و قبایل مسكون در این ناحیه با استفاده از نواحی كوهستانی و برپا ساختن دژها و قلاع استحكاماتی می‌كوشیدند تا به هر صورت ممكن، راه پیشرفت را بر متجاوزان سد سازند. باستان شناسان بر این عقیده اند كه از سال 700 پیش از میلاد بخش اعظم ماد مركزی (قسمت علیای دره قزل اوزن و ناحیه همدان – قزوین و بطریق اولی نواحی غربی آن) جزءِ سرزمینهای اشغالی آشوریها به شمار می‌رفت.

بنابراین منطقه قزوین كنونی و بخشهای وابسته به آن در مركز سرزمین ماد نقش قابل ملاحظه‌ای از نقطه نظر اقتصادی و ارتباطی ایفا می‌نمود.

ساكنان این سرزمین بخصوص دلاوران نواحی كوهستانی جنوب البرز تا رودبار و قزوین، در دوران هخامنشیان نقش مؤثری را در نیروی نظامی آن روزگار به عهده داشتند و از آنها به عنوان دلیرترین سربازان ایرانی یاد شده است.

آزاد مردان سرزمین های كوهستانی شمال قزوین و نواحی جنوبی رشته كوه البرز در زمان یورش و حمله اسكندر، چون ساكنان قسمتهای شمال شرقی كشور و قبایل و اقوام قفقاز و كرانه‌های دریای مازندران زیر بار سلطه اسكندر نرفتند و به شدت در مقابل متجاوزان یونانی مقاومت كردند.

بطور كلی باید گفت كه سرزمین قزوین هیچگاه به تصرف اسكندر در نیامد و مقدونیها در آن استقرار نیافتند. پس از روی كار آمدن اشكانیان، این نواحی بخشی از امپراتوری مزبور را تشكیل می‌داد. در دوران ساسانیان نیز با وجود تسلط كامل حكومت مركزی بازهم در ناحیه دیلم (سرزمین شمالی قزوین) حوادثی بروز می‌نماید تا جائیكه بنیان گذاری شهر قزوین را در این دوران در عهد شاپور به عنوان پایگاهی جهت مقابله با حملات و سركشیهای دیلمیان یاد كرده اند.

ناحیه واقع بین دو رود ابهر رود و خررود كه در حال حاضر نقاطی چون تاكستان، ضیاءِ آباد، نهاوند، فارسجین، ساج و نرگه را در بر می‌گیرد، در دوران ساسانیان نهایت آباد و دارای موقعیت ممتازی بوده است.

در نوشته‌های تاریخی از فتح نواحی همدان و قزوین در زمان حمله اعراب یاد می‌كنند و به اسامی نقاطی چون: دشتبی [دشت آبی]، قاقزان، خرقان، اشاره دارند كه نشان دهنده اهمیت و موقعیت ممتاز این نواحی پیش از حمله اعراب است. ناگفته نماند دشت آبی در پس از اسلام نیز از اهمیت خاصی برخوردار بوده است.

بعضی از این نقاط در سده‌های اول تا سوم هجری از نظر حكام عرب و مركز خلافت دارای موقعیت و اهمیت بخصوص بوده اند. و این امر بطور مستقیم با وضع ناحیه كوهستانی شمال یعنی دیلمان مربوط بوده است. زیرا مردم دلیر و سلحشور ناحیه مزبور با استفاده از موقعیت خاص جغرافیایی خود دلیرانه در برابر حملات متجاوزان عرب ایستادگی می‌نمودند و تا قرن سوم هجری از پای در نیامدند.

از اواخر قرن پنجم تا زمان حمله هلاكو به قلاع اسماعیلیه (654 هجری) سرزمین قزوین تحت تأثیر حوادث مربوط به نهضت حسن صباح و جانشینان او قرار داشته و شاهد نبردها و جنگهای طولانی میان سپاه حكومت مركزی و مبارزان اسماعیلیه بوده است. در زمان حكومت ایلخانان با استقرار پایتخت در سلطانیه موقعیت سرزمین قزوین به نحو چشمگیری رونق یافت و بر وسعت آن افزوده گشت.

سرزمین قزوین در قرن هفتم و نیمه اول قرن هشتم دارای وسعت فراوانی بوده و در تقسیم‏بندی‎های كشور در دوره مغول عنوان تومان كه برابر با استان كنونی است را دارا بود.

پایتختی حدود نیم قرنی قزوین اعتبار بیشتری به آن بخشید؛ برگرفته از اطلس تاریخ ایران

شمس‌الدین سامی بیك در كتاب قاموس الاعلام تركی كه آنرا در حدود سال 1300 هجری – قمری (1882م) نوشته، قزوین را اینگونه توصیف نموده است:

«قزوین در ایالات عراق عجم ایران و در یكصد و پنجاه كیلومتری غربی تهران در دامنه كوههای البرز واقع شده است... بر روی جاده‌ای كه از تهران به تبریز می‌رود، شهری است دارای چهل و پنج هزار جمعیت و از بناهای هارون الرشید، جامع شریفی در آنجاست که با سایر جوامع و مساجد و در آنجا عمارات كهنه و قدیمی وجود دارد كه رو به ویرانی است. میدانی كه با اشجار سایه دار محاط است. تجارت آن با رونق است. بازارهای بزرگ و چهار سوهای پیرامون آن نشان می‌دهد كه وقتی شهر تا چه درجه بزرگ بوده است.

گورستان بزرگ و وسیع آن آرامگاه مشاهیر است. انگورهای لذیذی دارد. در باغهای آن پسته و میوه‌های خوب عمل می‌آید و چون از یك طرف به آذربایجان و شیروان و ممالك عثمانی و از طرفی به بنادر بحر خزر و از جانبی به فارس و هندوستان در سر معبر كاروانها واقع شده، بواسطه مركزیت دارای موقعیت های مهم تجارتی است.

مردم آنجا عموماً دارا و جسورند و بواسطه موقعیت آن، از حیث ارتفاع، هوایش مختلف و سریع التحول است. چون آب آن خیلی كم است اكثر از آب مانده در آب انبار استفاده می‌كنند و آب انبارهای وسیع دارند... در قزوین منسوجات ابریشمی و قالی[فراوان است] و از پنبه هم كرباس می‌بافند.»

قزوین در تاریخ ایران زمین

الف) بنیادگذار

اگر گفته بطلیموس را كه شمس الدین سامی بیك در قاموس الاعلام، نقل كرده است درست بدانیم، قزوین پیش از اسكندر مقدونی هم وجود داشته است اما از چگونگی آن به هیچ وجه اطلاعی در دست نیست، آنچه از كتب مسالك و ممالك استنباط می‌شود و هر یك در جای خود نگارش یافته، دژ قزوین به فرمان شاپور اول ساخته شده و در حقیقت قرارگاهی بوده است برای سپاهیانی كه مأمور جلوگیری از تاخت و تاز دیالمه به جلگه قزوین بوده اند. وجود همین سپاهیان سبب شده است كه تدریجاً پیشه وران و اصناف و اشخاص دیگری درآنجا گرد آیند و متوطّن گردند و بر وسعت آبادی بیفزاید.

ابن فقیه در كتاب البلدان توسعه قزوین را به دوره هارون‌الرشید نسبت داده و وسیله آنرا حسین بن عبدا... شیار عبدی نوشته است.

«آنچه مسلم است قزوین در سده هفتم به منتهای بسط خود رسید چنانكه در عهد اوكتای قاآن. و در تمام دوره فرمانروایی مغول عنوان تومان (استان) داشت.»

انتخاب قزوین به عنوان پایتخت صفویان در قرن دهم علاوه بر بازنمایی اهمیت شهر، دوره درخشانی از عمران و توسعه شهری را رقم زده است که در آثار سیاحان و بازرگانان مشهود است. در سراسر دوره قاجاریه، قزوین به عنوان یک منطقه حاکم نشین مستقل مرتبط با پایتخت مطرح بود و با وجود رکود نسبی اقتصاد و فرهنگ در آن دوره از اندک مراکز پر رونق ایران به شمار می‌رفت.

ب) نام و ریشه كهن آن

كهن ترین سند درباره نام قزوین نوشته بلاذری (اواخر قرن دوم هجری/نهم میلادی) در فتوح البلدان است:

دژ قزوین را به فارسی كشوین گویند که به حد ملحوظ نظر، یعنی حد حفاظت شده است.

قدامه بن جعفر، در نیمه دوم سده سوم هجری/نهم میلادی، در ذکر نام قزوین آورده است:

«دژ قزوین به فارسی كشوین خوانده می‌شود و معنی آن مرز دیداری است.»

تعبیر دیگری كه درباره نام قزوین شده عبارت است از ارتباط آن با نام قومی كه اسم خود را از كهن ترین روزگاران به دریای مازندران داده و آن دریا را دریای كاسپین خوانده اند. اكثر مورخان و محققان غربی بر این نظر تكیه دارند. هرودوت از دریای كاسپین نام می‌برد.

«دروازه كسپین كه گروهی از دانشمندان غربی آن را در حوالی كوهین می‌دانند، كلمه سر دره را كه در اشارات تاریخی آمده، سلسله دره‌هایی می‌دانند كه قزوین را به دریای خزر وصل می‎كند. یعنی از گردنه كوهین به پایین و به طور خلاصه مسیر جاده فعلی قزوین به رشت كه در قدیم یگانه راه عملی ارتباطات فلات ایران با سواحل بحر خزر بوده و بدین معنی وجه تسمیه نام فرنگی بحر خزر كه كسپین است در سر چشمه اسم شهر قزوین است.»

به هر صورت این منطقه، به علت سوق الجیشی با جهان شرق و غرب در ارتباط بوده و آنچه مسلم است، جاده‌های مشهور به ابریشم در شبکه وسیعی از آن جریان داشته است.

استاد باستانی پاریزی در کتاب اژدهای هفت سر درباره ارتباط نام قزوین و ابریشم، آورده است:

«مؤکداً در مورد لفظ قصدار گمان من این است که خود این نام ارتباطی با ابریشم و تجارت آن دارد، زیرا در زبان فارسی، ابریشم خام را: قَزْ گویند و قزآکند نوعی زره بوده که در حشو آن ابریشم و پنبه می‌نهادند و قَزّار، صنعت شغلی اقتباس از همین کلمه است – که ابریشم فروش باشد. در برهان قاطع و ناظم الاطباءِ َقَزْدار (با فتح قاف) شهری است در هندوستان، و رابعه قزداری[اولین شاعره پارسی گوی] منتسب به این شهر است، و به همین صورت نام قصدار نیز ضبط شده است. شاید در مورد قزوین نیز بتوان چنین تصوری کرده به حساب نزدیکی به سرزمین گیلان و دریای کسپی و محل های ابریشم و اینکه راه عبور ابریشم بدان شهر می‌رسیده. کاسپی های کاس چشم هم شاید این کاره بوده اند.»

این که مختاری در عصر سلجوقیان در شعر خود، از ثروت و برکت شهر قزدار یاد می‌کند، آنرا نتیجه کرم و بزرگواری حاکم آن شهر می‌داند، در واقع به طور غیر مستقیم اهمیت تجاری شهر را ثبت می‌کند

به خاکِ قزدار اکنون ز غایت کَرَمت ترنجِ زرین روید ز خاک باد آور

کاروانسراها و سراها در قزوین

شرایط ممتاز جغرافیایی قزوین، موجبات پویایی اقتصادی و گسترش بازرگانی در مسیر جاده‌های ابریشم را فراهم آورده است تا جایی که امکانات و تسهیلات مورد نیاز مسافران و بازرگانان از قبیل فضاهای متعدد تجاری در طراحی مجموعه بازار، کاروانسراهای متعدد درون شهری و برون شهری، مراکز فرهنگی و مذهبی نظیر مساجد و مدارس و نیز مراکز خدماتی دیگر همچون آب انبارها و گرمابه‌های متعدد برای ایجاد توازن و همگونی اجتماعی در آن شکل گرفته است.

برابر اسناد تاریخی در شهر قزوین کاروانسراها و سراهای فراوانی فعالیت داشته اند، متاسفانه با توجه به افول رونق بازارهای تجاری بین المللی در دوره قاجار و عدم توجه به جنبه‌های ارزشمند فرهنگی و اجتماعی در دوره‌های بعد، اکثر این بناهای معتبر تاریخی آرام آرام رو به ویرانی و نابودی گذاشته و تنها تعدادی از آنها باقی ماند. دکتر دبیر سیاقی مؤلف کتاب سیر تاریخی شهر قزوین و بناهای آن، در توضیح تفاوت کاروانسرا و سرا و ذکر اسامی تعدادی از آنها آورده است:

در قزوین، در سراها بازرگانان به کارِ تجارت اشتغال داشته اند و کاروانسراها مخصوص کاروانیان یا بارانداز بارفروشان و غالباً دارای اصطبل و شترخان بوده است. بعدها برخی از این سراها و کاروانسراها تبدیل به گاراژ و بنگاههای دیگر گشته است. اسامی تعدادی از سراها و کاروانسراهای قزوین تا اوایل قرن چهاردهم ه. ق از این قرار است:

- سراها: آقا معصوم؛ ارمنیها؛ چهارده معصوم؛ حاج رضا؛ حاج میرحسن؛ شاه؛وزیر؛ رضوی؛ سعادت یا سعدیه؛ شاهرودی؛ شیرخورشید؛ ضرابخانه؛ غیاث نظام؛ گلشن؛ گلشن حاج محمد رضا وکیل الرعایا؛ وسط.

-کاروانسراها: آراز کرد؛ اَصلان؛ آقا حاجی؛ استر فروشان؛ اسماعیل طیار؛ اکبر توپ ساز؛ اصغر ساربان؛ بهشتی؛ پاکروان؛ پزشکیان؛ پنبه؛ تاجر باشی؛ تقی نظامی؛ تنکابنی؛ چراغعلی؛ حاج احمد شانه تراش؛ حاج اصغری؛ حاج تراب؛ حاج جواد؛ حاج چورک قدیم؛ حاج رسول؛ حاج شیخ امینی؛ حاج عسگری؛ حاج غلامحسین امینی؛ حاج مجید خانبان؛ حاج مجید صراف؛ حاج محمد اسماعیل؛ حاج محمد حسین یزدی؛ حاج محمد حسن جدید؛ حاج محمد رحیم؛ حاج ملاباقر بزرگ؛ حاج ملا باقر کوچک؛ حاج موسی؛ حاج مؤمن؛ حاج میرزا نصرا... ؛ حاج میر عبدالباقی؛ حاج هادی؛ خان کلانتر؛ سعدالسلطنه؛ شاه سلیمان صفوی؛ شعبانکردی؛ شهیدی؛ علی محمد؛ علی نجار؛ قربانعلی غازان؛ قورچی باشی؛ کلانتر؛ کوچک (دو باب)؛گمرک؛ مجدالاسلام؛ چهل دختران؛ مداح؛ مراد؛ مرتضوی؛ معمارزاده؛ ملاعلی‌اکبر؛ ممیال؛ مولاوردیخان؛ نو محمد رضا؛ نو حاج محمد ابراهیم؛ هاشم.

جهانگردان و ایرانگردانی که از نقاط مختلف ایران و قزوین دیدن کرده اند، همواره در توصیف بازارها، شکوه و عظمت کاروانسراها، مورد توجهشان بوده است. هر راسته‌ای از بازار به فعالیت تجاری ویژه‌ای اختصاص و صنف خاصی در آنجا فعالیت داشته، چنان که این رویه در بازار قدیمی قزوین، تا به امروز نیز ادامه دارد؛ وجود سراها و تیمچه‌های مختلف و مراکز داد و ستد شهری؛ همه بیانگر وجود کاروانسراهای درون شهری فراوان وگستردگی و وسعت آنها و فعالیتهای عمده تجاری در قزوین بوده است.

به عنوان نمونه شاردن در سال 1058ه. ق/1648م، به مدت چهار ماه در قزوین اقامت داشته و کاروانسرای شاهی و کیخسرو در این سرزمین را اینگونه توصیف نموده است:

دیگر از بناهای بزرگ و معروف این شهر[قزوین] تیمچه یا سرای شاهی است که دویست و پنجاه حجره دارد. در صحن وسیعش حوض بزرگ ساخته شده و درختان عظیمی زینت بخش آن می‌باشد. دو ردیف دکان که در آنها هر گونه جنس فروخته می‌شود آن را به خارج مربوط می‌کند........ در کاروانسرایی به نام کاروانسرای کیخسرو بار افکندیم این کاروانسرا بسیار زیبا و با شکوه بود و من بر آنم که در سراسر ایران کاروانسرایی بدین خوبی و تمامی هرگز ساخته نشده است. از ضمائم این کاروانسرا دو باغ، دو آب انبار، یک گرمابه و یک جویبار است. این بنای خوب را ملکه شاه عباس کبیر ساخته، و برای آبادانی و تنظیف و نگهداریش موقوفات ارزشمندی به جا نهاده... شاردن در ادامه، توضیح داده است، از محل سگز آباد تا این کاروانسرا به سمت ساوه، هشت فرسنگ برابر حدود پنجاه کیلومتر پیموده اند تا به کاروانسرای کیخسرو رسیده اند. به احتمال نزدیک به یقین این کاروانسرا همان است که اکنون هجیب نامیده می‌شود و در گستره فرهنگی سرزمین قزوین واقع گردیده و آثار ابهت و شکوه این بنای بی نظیر تاریخی همچنان پابرجاست.

کاروانسراي هجيب؛ عکس از رُسانا حشمتي‌پور

شناخت تاریخی دگرگونیهای اجتماعی و اقتصادی هر منطقه‌ای از طریق بررسی ریشه‌های کهن شکل گیری یک پهنه جغرافیایی با در نظر داشتن رویدادهای تاریخی و فرهنگی در رویارویی و مواجهه با تغییرات امکان پذیر است. گسترش بافت جایگاه تمدنی بشر و شکل گیری شهرها منجر به تغییر اوضاع اجتماعی و اقتصادی می‌گردد. تکوین و شکل گیری شرایط جدید، تاریخ آن منطقه جغرافیایی را می‌سازد، در این جریان به هم پیوسته، بیش از هر عامل دیگری، شناخت موقعیت جغرافیایی منطقه در پیوند با محیط های پیرامونی از اهمیت بالایی برخوردار است.

براین اساس، گردآوری بخشهایی از توصیف های تاریخی درباره سرزمین قزوین در این فصل، تلاشی بوده است در جهت بیان شناخت همه جانبه و تاریخی از سرزمین قزوین. به نقل از استاد:

بیا به کلبه ویران من، که پنداری زشش جهت به هم آورده‎ایم صحرا را

قابلیت های گردشگری قزوین

استان قزوین پل ارتباطی بین بیش از یك سوم استان های کشوراست. راه زمینی تهران به آذربایجان، ماورای قفقاز و اروپا، از این استان می‌گذرد. همچنین این استان با پرجمعیت ترین استان ها همجوار است. موقعیت مناسب جغرافیایی این منطقه، درطول تاریخ، برای این سرزمین، امتیازاتی به وجود آورده است. دورترین نقطه استان با مرطوب ترین استان های کشور بیش از چند ساعت فاصله ندارد و از طرف دیگر، با واقع شدن در حاشیه شمال غربی دشت کویر با وسیع ترین بیابان کشور همجوار است. وجود بخشی از دو رشته کوه البرز و مرکزی درشمال غرب و جنوب استان با دره‌های متعدد عمیق و پرجاذبه، رودها، دریاچه‌ها، چشمه‌های آب معدنی، باتلاق نمکزار، ماسه‌های روان، آب وهوای متنوع با پوشش گیاهی مختلف، وجود دشت و کوهپایه‌های مشرف به آن با مخروط افکنه‌های متعدد، با نقش انسان چشم اندازهای فرهنگی و انسانی پرجاذبه‌ای را به وجود آورده و توانایی بالقوه گردشگری این استان را افزایش داده است.

جاذبه‌های گردشگری استان عبارتند از:

جاذبه‌های طبیعی شامل کوه‎ها، دره‎ها، رودها، دریاچه‎ها، مراتع جنگلی، غارها، محدوده‌های حفاظت شده، ماسه‌های روان، آب معدنی، بیابان، باتلاق نمکزار، کویر و.....

جاذبه‎های یادمانی و تاریخی شامل قلعه‎ها، کاروان‎سراها، پل‎ها، تپه‎های باستانی، مساجد، آرامگاه‎ها.

جاذبه‌های فرهنگی، روستاها، آداب ورسوم، موزه‌هاوبازارها.

جاذبه‌های زیارتی شامل اماکن و مقبره‌های متبرکه.

جاذبه‌های صنایع دستی بومی مناطق مختلف استان.

جغرافیای اجتماعی و فرهنگی قزوین

الف) شرح تاریخی منابع آب و محصولات کشاورزی قزوین

حمدا... مستوفی مورخ و جغرافی دان مشهور ایرانی كه در قرن هفتم و هشتم هجری می‌زیست بیشتر عمر خود را در منصب استیفاء در قزوین گذرانده؛ مقبره با شكوه وی در شهر قزوین، یكی از جاذبه‌های تاریخی ارزشمند این شهر، محسوب می‌گردد.

حمدا.. مستوفی در كتابهای نزهه القلوب و تاریخ گزیده كه دو اثر ارزشمند اوست، به طور دقیق و موشكافانه‌ای، منابع آب قزوین و چگونگی آب و هوا و محصول باغستانهای آن را توضیح داده است. او دركتاب نزهه القلوب كه حدود سال 740 هجری آن را نگاشته اقلیم قزوین را اینگونه توصیف می‌كند:

... به خلاف ادوار بروج، هوایش معتدل است و آبش از قنوات است و دراو باغستان بسیار است و در هر سال یك نوبت به وقت آب خیز سَقی كنند. انگور و بادام و فستق بسیار ازو حاصل شود، بعد از سَقی سیل خربزه وهندوانه بكارند، بی آنكه آب دیگر یابد برِ نیكو دهد. و اكثر اوقات آنجا ارزانی غله و انگور باشد. نانش نیكواست و از میوه‌هایش انگور و آلوبزمج خوب است. شکارگاهها و علفزارها نیکو دارد به تخصیص علف اشتر بهتر از دیگر ولایات بُوَد و شتر قزوینی بقیمت تر از شترانِ دیگر... و ولایتش کمابیش سیصد پاره دیه و مزرعه است به هشت ناحیت و در آن دیه‌های معتبر است...

حمدا... مستوفی در اثر دیگرش، تاریخ گزیده، اطلاعات دقیق تری درباره منابع آب قزوین در اختیار قرار می‌دهد:

«آب رودخانه‌های آنجا از برف است و اندكی چشمه دارد و در آخر زمستان و اول بهار جاری باشد و در گرما چون آب چشمه‌ها اندك است به شهر نتواند رسید و پنج رودخانه است.»

ب) وضعیت جمعیت و تقسیمات كشوری استان قزوین

توزیع جمعیت در این استان، به سبب عوامل جغرافیایی مانند شرایط آب و هوایی، دسترسی به منابع آب، خاک های مساعد، ناهمواریها، قابلیت ها و شرایط متفاوت اقتصادی واجتماعی درنقاط مختلف بسیار ناهمگون است. در مناطق واقع درحواشی استان، تراکم، کم و درمناطق واقع در مرکزاستان تراکم نسبتا ًزیاد است. «نواحی کوهپایه‌ای به ویژه در بخش مرکزی شهرستان قزوین، به دلیل وجود شرایط آب و هوایی بهتر امکان دسترسی به منابع آب بیشتر، وجود خاک های مساعد برای زراعت و در حال کنونی امکانات زیر ساختی نظیر راه‌ها، مراکز آموزش عالی، خدماتی و صنعتی، تراکم فوق العاده زیادی نسبت به سایر بخش های استان دارد. وجود مراکز بزرگ و مهم صنعتی، بویژه شهرصنعتی البرز، درنزدیکی شهر قزوین موجب تمرکز و تراکم شدید جمعیت در این ناحیه شده و شهر قزوین را به شهر بزرگی تبدیل کرده است.» (فامیلی و دیگران، 1386: ص 40)

طبق آمار سال 1390 استان قزوین دارای 6 شهرستان، 54 شهر و 19 بخش و46 دهستان و 1148 آبادی دارای سکنه است. 1/73 درصد از کل جمعیت 1201565 نفری این استان در مناطق شهری زندگی می‎کنند.

ج) دیانت و فرهنگ قزوین

پیش از ورود اسلام به قزوین، دین مردم، زرتشتی بود. تا جایی که گفته می‌شود بنای اولیه نخستین مسجدهای شهر، برروی آتشکده‌ها ساخته شده است. بعد از اسلام تا زمان آغازحکومت صفویه در قزوین، تسنن، مذهب شافعی اصل، در بین مردم رواج بیشتری داشت. با آغاز حکومت صفویه، تشیع به سرعت رو به گسترش نهاد و امروزه مذهب عموم مردم این استان، شیعه دوازده امامی است.

قزوین پژوه نامی، زنده یاد گلریز در شرح نژاد و زبان مردم قزوین آورده است:

«مردم قزوین در اصل آریائی و از خاندان دیلم بوده اند؛ بعدها به واسطه آمیزش با تازیان و اتراک و مغول ممکن است تغییراتی در آنها پیدا شده باشد... زبان آنها نیز مانند زبان دیلم بوده یعنی همچون مردم رودبار و الموت کنونی گفتگو می‌کرده‌اند؛ این مردم با هزاران مصائبی که در طی قرون متمادی با آنها روبرو گردیده‌اند معذلک هنوز زبان اجدادی خود را تا اندازه‌ای حفظ کرده اند؛ چنانکه در قسمت‌های شمالی مانند الموت و رودبار و طالقان همچنین در سراسر رامند زبان پهلوی شایع و رایج است؛ حتی شهر قزوین تا حمله مغول به زبان پهلوی گفتگو می‌کرده اند.»

زبان و تنوع گویش در سرزمین قزوین نشان از جریانی پویا و مستمر از فرهنگهای متنوع که از طریق شبکه راههای ارتباطی ایجاد شده است، دارد. در حال حاضر زبان های رایج در استان قزوین عبارتند از: فارسی، تاتی، مراغی، کردی، لری، ترکی و رمانلویی. زبان رایج مردم شهر قزوین و نیز بیشتر ساکنان بخش های شرقی این استان، فارسی است. در محله‌های بافت قدیم شهر، سه گویش راری ای، مغلواکی و گوی میدانی در میان مردم متداول است. زبان شناسان، زبان تاتی را از خانواده زبان مادی باستان به شمار می‌آورند. درچند روستای قزوین که ساکنان آن را مهاجران تشکیل می‌دهند، زبان رمانلویی رایج است. برخی بر این اعتقادند که اهالی این روستا ها، از کشور رومانی به این مکان نقل مکان کرده اند که البته صحت تاریخی آن به اثبات نرسیده است. در قسمت شرقی الموت زبان تاتی رایج است. به دلیل همجواری این ناحیه با استان مازندران، زبان ساکنان این منطقه با اصطلاحات زبان طبری همراه است. این زبان در قسمت غربی الموت همجوار با استان گیلان دارای اصطلاحات گیلکی است.

نژاد مردم قزوین، آریایی اصیل است. مطابق آثار مکشوفه از تپه‌های باستانی، قرن های متمادی است که انسان در این ناحیه سکونت گزیده و آغاز گر تمدنهای شهر نشینی بوده است. برخی از ساکنان نواحی استان، به جز افرادی که در قسمت الموت و کوهپایه زندگی می‌کنند، گروه‌های قومی دیگری هستند که به دلایل مختلف به این سرزمین مهاجرت و استقرار یافته اند. گروههای قومی ساکن در منطقه قزوین عبارتنداز: کردها، لرها، شاهسونها، تاتها و مراغی‎ها.

قزوین، منطقه‌ای با اهمیت در فلات ایران

شرایط آب و هوایی و موقعیت طبیعی ایران، ویژگیهای خاص فرهنگی، تاریخی را فراهم آورده است این شرایط خاص جغرافیایی، در مسیر تاریخ، انتقال فرهنگها و ارتباط بین شرق و غرب، به عنوان عامل قدرتمند و تأثیر گذار و ثمر بخش و سرنوشت ساز عمل نموده و همواره به عنوان سرزمینی استثنایی به لحاظ جغرافیایی و تاریخی مطرح بوده است.

با شناخت فلات ایران می‌توان موقعیت ممتاز قزوین را به لحاظ جغرافیایی بازشناسی کرد.

فلات ایران سرزمینی وسیع، پهناور و مرتفع، شامل ایران کنونی، کشور افغانستان و قسمتی از بلوچستان که امروز جزء خاک پاکستان به شمار می‌رود، است و در شمال غربی و شرقی به دو فلات مرتفع دیگر، یعنی آسیای صغیر و پامیر می‌پیوندد؛ فلات ایران در دوران سوم زمین شناسی تشکیل شد و زمان پیدایش چین خوردگی های آن با چین خوردگی های آلپ در اروپا و هیمالیا معاصر بوده است.

سلسله کوههای البرز در شمال ایران حاصل چین خوردگیهای فلات ایران است. که از مشرق به کوههای خراسان و سپس هندوکش و نیز در قسمت شمال شرقی با فلات پامیر ارتباط دارد.

ضلع غربی و جنوبی فلات ایران را رشته کوههای زاگرس تشکیل می‌دهند که همچون قوسی کوهستانی، این منطقه را پوشش داده است. و ادامه آن تا تمام سواحل فارس و دریای عمان پیش رفته و با گذر از بلوچستان، به نواحی جنوبی کوههای سلیمان متصل گردیده این ضلع غربی را می‌توان به عنوان حد فاصل بین فلات ایران و فلات آسیای صغیر در نظر گرفت.

شرایط جغرافیایی و استراتژیکی خاص، موقعیت فلات ایران را تبدیل به گذرگاهی برای عبور و مرور افراد با ملیتها و قومیتهای فرهنگی متنوع نموده است. این گذرگاه که در شمال آن دریای مازندران و در جنوب، خلیج فارس قرار دارد، با در نظر گرفتن نواحی سخت و صعب العبور کنار دریای شمال و نواحی پست و بد آب و هوای بیابانی به سمت جنوب، عرصه‌ای حدود 500 کیلومتر را در جهت عبور و مرور افراد، آزاد گذاشته است. در مرکز این عرصه آزاد و گذرگاه با اهمیت، سرزمین قزوین واقع گردیده است که همواره به عنوان مسیری سهل العبور، مورد توجه کاروانیان و تجار راه ابریشم بوده است.

دکتر احسان اشراقی استاد برجسته تاریخ و فرهنگ ایران، موقعیت چهار راهی تاریخی قزوین در مسیر جاده ابریشم را اینگونه توصیف کرده است:

«راه ابریشم از کاشغر و اُترار می‌گذشت و به جیحون و آمل (چهار جوی) می‌پیوست. شهرهای عمده سمرقند و بخارا و مرو و توس و دامغان و گرگان و ری نقاط اصلی این راه بودند. در قزوین راه به شعباتی تقسیم می‌شد: برخی به آذربایجان و آران و یا ترابوزان می‌رفت و بعضی به همدان و از آنجا به بَغداد یا موصل و در آسیای صغیر به ازمیر منتهی می‌شد و شاخه‌های فرعی آن از راه توس و هرات و قندهار و کابل وخیبر و نیشابور و راه ری و اصفهان و یزد و کرمان به هرمز منتهی می‌گردید و راهی که در سیراف به شیراز و اصفهان می‌رسید.»

دکتر تکمیل همایون نیز ویژگی های اقلیمی و تمدن کهن سرزمین قزوین در گذرگاه راه ابریشم را اینگونه توصیف نموده است:

ایران زمین با داشتن سیمای جغرافیایی منسجم و واحد، در درون خود منطقه‌های چند گانه داشته که سکونت بر دوام در آنها، ویژگی های اقلیمی و پاره فرهنگی پدید آورده است. یکی از منطقه‌های یاد شده، سرزمین قزوین است که دشت آبی در آن قرار دارد. بخشی از زنگان، ابهر و آن سوی آوج، همدان (اکباتان)، ساوه، ری، ورامین، قصران، ساوجبلاغ، طالقان، الموت و رودبارهای موجود و تارم (علیا و سفلی) را بیش و کم در برگرفته است.

موقعيت چهارراهي سرزمين قزوين؛ بخشي از نقشه توريستي استان، مرکز اسناد سازمان ميراث فرهنگي قزوين

این منطقه تاریخی خود نیز در کشمکش های مدنی حیات گذرانده است. در دشت های آن نشان تمدن های 6000 سال پیش از میلاد (تپه زاغه) یا 4000 سال پیش از میلاد (سگز آباد) مورد بررسی قرارگرفته است. و در کوهستانهای آن زندگانی یورشگرانه دیلم ها و تبورها و دیوها و اماردها در برخوردهای مستمر با ساکنان متمدن چشمگیر بوده است. این سرزمین به نام کاسپین از قدیم‌ترین روزگار مشهور بوده و مردم آن بزرگترین دریای بسته جهان[دریای مازندران] را با عنوان بحرالقزوین جاودانه کرده اند.

شهر تاریخی قزوین، در مرکز این منطقه شکل گرفته و روستاها و دیه‌های آن در یک پیوستگی و ادغام اجتماعی و فرهنگی قرار داشته است. قزوین به گونه یک مجموعه اجتماعی در یک منطقه مشخص جغرافیایی، در معرض آسیب پذیری‌های حکومت مرکزی وابسته به سلطه و استیلای خارجی قرار گرفت و تقسیم بندی‌های کشور بر پایه مقتضیات نظام جدید مبتنی بر اصل موازنه مثبت، خاصه به لحاظ ارتشی و مرکز گرایی اداری کشور تحقّق یافت و ارتباطات منطقه‌ها و شهرها با یکدیگر بر پایه خواسته‌های استعماری و استبداد رضاخانی شکل گرفت و برنامه اقتصادی به شیوه جدیدی که برهم زننده اقتصاد تولیدی گذشته و ناهم آهنگ با شیوه‌های تاریخی بود، جانشین آن گردید.

«در دوره اول استبداد سلطنت پهلوی، قزوین از منطقه خود جدا گردید و با عنوان استان یکم، در کنار زنجان و ساوه و اراک و رشت و شهسوار (تنکابن) قرار گرفت که به هیچ وجه عاقلانه و منطقی و به هنجار با اوضاع کشور نبود و بر هیچ اصل منطقه‌ای جغرافیایی و قومی و گویش، بنیاد نداشت. در همین تقسیم بندی نا بخردانه، تهران با عنوان استان دوّم، در کنار قم و کاشان و گرگان و تبریز و اردبیل جای گرفت ! که تصنعی بودن آن کاملاً مشهود است.»

تپه باستاني زاغه در دشت قزوين که به دليل وجود اولين آثار استقراري بشر، مورد توجه باستانشناسان است؛ تا کنون چندين دوره حفاري علمي در آن صورت گرفته؛ عکس از رُسانا حشمتي‌پور

دو عامل اصلی و مهم در دنیای باستان (و حتی امروز)، دشت قزوین را برای اجتماعات مستقر در فلات ایران دارای اهمیت خاص کرده بود. اول آنکه این دشت از نظر حاصلخیزی دارای ظرفیت فوق العاده‌ای است و این خاصیت برای استقرار اجتماعات اولیه دوران آغاز کشاورزی در تمدنهای پیش از تاریخ ایران و دنیای باستان بسیار مناسب بوده است. عامل مهم دیگر، وضعیت خاص جغرافیایی این دشت است که در دامنه‌های جنوبی جبال البرز و حاشیه شمالی کویر مرکزی ایران واقع شده است و داد و ستد و ارتباط در دنیای باستان بین تمدنهای شرق و غرب به ناچار از این رهگذر مساعد و قابل زندگانی انجام شده است. همچنین این دشت بر سر راه تنها معبر مساعد از نظر تمدنهای شمالی واقع شده و در حوزه بحر خزر و فلات ایران قرار گرفته و این ارتباط از طریق لوشان، منجیل و رودبار و دره سفید رود انجام یافته است.

دشت قزوین در چهارراه ارتباط تمدنهای شرق و غرب و شمال و جنوب دنیای باستان واقع بوده و مسلماً ارتباط نزدیکی با هنر و صنایع و فرهنگ این تمدنها داشته و نقش مهمی را در برقراری این ارتباط و پیشرفت و تکامل تمدنهای گذشته ایفا کرده است.

اهمیت دشت قزوین به ویژه در دوران تاریخی که مدارک بیشتری از آنها در دسترس است، به خوبی مشاهده می‌گردد. در دوران تاریخی، قزوین به صورت مرکز مهم سیاسی و تجاری درآمده بود و در دوره صفویه مدتی به عنوان پایتخت کشور ایران انتخاب گردید. بنابراین جای تعجب و تردیدی نیست که چنین منطقه مساعد و مهمی دارای بقایای باستانی ارزنده و پر اهمیتی از دوران گذشته بشر باشد.

وجود تپه‌هاي باستاني فراوان در دشت قزوين نشان از اهميت آن از دوره‌هاي باستان دارد؛ برگرفته از: (اطلس تاريخ ايران

«در بررسیهای باستانشناسی که در دشت قزوین توسط هیأت‌های علمی انجام گرفت، آشکار گردید که در این دشت، تپه‌ها، ابنیه و اماکن باستانی مربوط به هریک از دورانهای پیش از تاریخ، آغاز تاریخی و اسلامی وجود دارند. بنابراین دشت قزوین که منطقه وسیعی را از غرب شهرک کرج [اینک شهرستان] تا منطقه تارم از یک طرف و از طرف دیگر از دامنه‌های جنوبی رشته جبال البرز تا دامنه‌های شمالی رشته جبال رامان را در بر می‌گرفت، موقعیت مناسبی برای تحقیقات گروه مؤسسه باستان شناسی دانشگاه تهران بوجود آورد.»

جغرافیای طبیعی استان قزوین

استان قزوین در نیمه شمالی ایران قرار دارد و در موقعیت جغرافیایی بین ۴۸ درجه و ۴۵دقیقه تا ۵۰ درجه و ۵۰ دقیقه طول شرقی و ۳۵ درجه و ۳۷ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۴۵ دقیقه عرض شمالی قرار دارد و با وسعتی حدود 16 هزار کیلومتر مربع نزدیک به یک درصد از مساحت کشور را به خود اختصاص داده است. ارتفاعات شمال و شمال غرب استان به بیش از ۴۰۰۰ متر و جنوب غربی استان به ۲۷۰۰ متر از سطح دریا می‌رسد. در واقع استان قزوین پل ارتباطی بین استانهای مرکزی و استان‌های شمالی، شمال غرب و غرب و حتی کشورهای اروپایی است. به طور خلاصه استان قزوین حلقه ارتباطی فلات مرکزی ایران با استان‌های شمال- شمال غرب و غرب کشور است.

برخی از امتیازات جغرافیایی قزوین از این قرار است: تنوع آب و هوایی؛ توانمندی‌های بالقوه و بالفعل در زمینه کشاورزی؛‌ نزدیکی به پایتخت کشور (در دو سده اخیر)؛ موقعیت ممتاز ارتباطی (دسترسی مطلوب به بزرگراه‌ها، راه آهن و خطوط ارتباطی بین‎المللی )؛ موقعیت مناسب جهت استقرار صنایع

کلیه حقوق برای وب سایت بنیاد ایران شناسی محفوظ است. ©١٣٩9

نشانی: تهران، خیابان شیخ بهایی جنوبی، خیابان ایران شناسی، شهرک والفجر

طراحی و اجرا: اداره رایانه و فناوری اطلاعات